تبليغاتX
درسهای معرفت و آگاهی

 

گر تو را نور یقین پیدا شود می تواند زشت هم زیبا شود
 
زندگی زیباست ، چشمی باز کن  
گردشی در کوچه باغ راز کن

هر که عشق اش در تماشا نقش بست

عینک بدبینی خود را شکست

علت عاشق ز علت ها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست

من میان جسم ها جان دیده ام

درد را افکنده درمان دیده ام

دیده ام بر شاخه احساسها

می تپد دل در شمیم یاسها

زندگی موسیقی گنجشک هاست

زندگی باغ تماشای خداست

گر تو را نور یقین پیدا شود

می تواند زشت هم زیبا شود

حال من در شرح احساسم گم است

حال من عشق تمام مردم است

زندگی یعنی همین پروازها

صبح ها ، لبخندها ، آوازها

ای خطوط چهره ات قرآن من

ای تو جان جان جان من

با تو اشعارم پر از تو می شود

مثنوی هایم همه نو می شود

حرف هایم مرده را جان می دهد

واژه هایم بوی باران می دهد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت |
تو فقط چیزی را به دست می آوری كه آنرا دارا باشی
تو فقط چیزی را به دست می آوری كه آنرا دارا باشی، ‌زیرا آنچه كه تو داری همچون آهن ربا عمل می كند و چیزهای مشابه را به خود جذب می كند. گویی كه مستی وارد شهر می شود و به زودی دیگر مستان شهر را می یابد. اگر قمار بازی وارد شهر شود خیلی زود با دیگر قماربازها آشنا می شود. اگر جست و جوگر حقیقت وارد شهر شود، دیگر جست و جو گران را می یابد. ما هرچه را كه در خود بیافرینیم دارای مركزی آهنربایی می شود. میدانی ار انرژی ایجاد می كند و در این میدان انرژی، اتفاقات روی می دهند. پس اگر به دنبال شادمانی هستی، باید هرقدر كه می توانی شادمانی بیافرینی. باید بسیار تلاش كنی تا هزار برابر بیشتر، شادی از آن تو شود. هرقدر بیشتر داشته باشی، میزان بیشتری از راه می رسد. با آگاه شدن از این راز، درونت غنی و غنی تر می شود. شور و حالی وصف ناپذیر می یابی. و برای این سرمستی تو هیچ پایانی متصور نیست. تو فقط باید از راه درست شروع كنی
 *************
مطمئنم كه روزی این اتفاق رخ خواهد داد.
 درست در افق، هر لحظه ای طلوع خورشید ممكن است. پریدن را ادامه دهید،‌ به خواب نروید. از ثروتمندی پرسیدند: «‌ چگونه ثروتمند شدی؟ ‌» او پاسخ داد: «‌ همیشه بدنبال موقعیتهایی مناسب بودم و به محض اینكه موقعیتها فرا می رسیدند، بی درنگ روی آنها می پریدم »‌. مرد گفت: « ‌من همیشه بدنبال این موقعیتها هستم، ولی فقط هنگامی از آنها آگاه می شوم كه از دستشان داده ام. این موقعیتها به قدری كمیاب هستند كه وقتی برای پریدن آماده می شوم، ناگهان می بینم كه دیگر وجود ندارند »‌. وی در حالیكه می خندید، گفت: « ‌پریدنت را ادامه بده. در غیر اینصورت آنها را به همین سادگی از دست خواهی داد. من درتمام طول عمرم در حال پریدن بوده ام. حالا موقعیتی وجود داشته یا نه، من در حال پریدن بوده ام. موقعیتها در یك آن می آیند و می روند و اگر بخواهی درباره به پریدن فكر كنی و آماده شوی، به سادگی آنها را از دست می دهی. »‌ پریدن را ادامه بده! مدی تیشن نیز همین را می گویند. بالاخره روزی همزمانی رخ می دهد و درست در لحظه مناسب، می پری و آنچه باید، اتفاق می افتد. كل قضیه یك اتفاق است. اگر نپری، خیلی ساده آنرا از دست می دهی. مشكل است و گاهی حوصله ات سر می رود؛‌ زیرا دوباره و دوباره یك كار را تكرار می كنی، ولی به هر صورت پریدن را ادامه بده.

 

تا قلبت به رقص و آواز شادی در نیاید تو به راستی زندگی نخواهی كرد
تا قلبت به رقص و آواز شادی در نیاید تو به راستی زندگی نخواهی كرد. مرده ای متحرك خواهی بود كه تكالیف و آداب و مراسمی را انجام می دهی. به ظواهر امر مشغولی اما دراعماق وجودت خلا و لرزشی را احساس می كنی. در ژرف ترین نقطه قلبت می دانی كه هنوز زندگی ات به با رننشسته و كامروا نشده ای. هنوز نتوانسته ای ترانه ات را بخوانی. هركس با ترانه ای به دنیا می آید: ترانه خودش- و تا زمانی كه آن ترانه را نخواند ناكام می ماند. به درختی كه در حال شكوفا شدن است بنگر تا خشنودی و نشاط فراوانی كه او را فرا گرفته است ببینی. درخت در رقص است، زیرا به خانه رسیده. وظیفه ای كه به او محول شده بود به پایان رسانده است. درخت دیگر خالی نیست، سرشار است. گلها فقط زمانی ظاهر می شوند كه درخت سرشار باشد. و ترانه تو تنها زمانی خوانده می شود كه سرشار باشی

 

شاد بودن عین دینداری و غمگین بودن عین بی دینی است

از نگاه من قدیسان و متشرعان به هیچ وجه مقدس نیستند. چهره شان بسیار غمگین، بی روح و مرده است. چگونه ممكن است به معرفت خدا رسیده باشند؟ اگر معرفت خدا چنین غمی به بار می آورد، پس بی ارزش است. اگر معرفت خدا مردم را اینگونه بی روح و با چهره ای كشیده می سازد، پس بهتر است كه از خدا دوری گزید. اگر تصادفا به خدا برخوردی، ‌بگریز! این، نوع نگاه من به خداست. شاید شیطان است كه در هیات خدا در برابر قدیسان حاضر شده. شاید شیطان این مردم را فریفته است. خدا فقط می تواند شور و حال باشد. فقط می تواند سرور و شادمانی باشد. خدا برای من چیزی نیست مگر شادی و نشاط. پس شادمان باش و بگذار شادی ات عبادتت شود

+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت |
 
این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.  كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:


دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.
+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت |
مغایرتهای زمان ما

ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر

مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم

متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر

بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم

چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر

 بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم

ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم

فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را

بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام  می رسانیم

عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر

کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم

اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده

بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است

در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید

زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید

زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است

از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید

عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم.. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید

هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد

اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان می گویید که "یکی از این روزها" آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... "یکی از این روزها" ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!

+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت |

شهر هرت جایی است كه توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...

 شهر هرت جایی است كه همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو كه نگاه می كنن یاد تختخواب می افتن

 شهر هرت جایی است كه مردم سوار تاكسی می شن زود برسن سر كار تا كار كنن وپول تاكسیشونو در بیارن

 شهر هرت جایی است كه رنگهای رنگین كمان مكروهند و رنگ سیاه مستحب

 شهر هرت جایی است كه اول ازدواج می كنند بعد همدیگه رو می شناسن

 شهر هرت جایی است كه همه بَدَن مگر اینكه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جایی است كه دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟

 شهر هرت جایی است كه بهشتش زیر پای مادرانی است كه حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند

 شهر هرت جایی است كه درختا علل اصلی ترافیك اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند

 شهر هرت جایی است كه كودكان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان كنند

 شهر هرت جایی است كه شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند

 شهر هرت جایی است كه همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر

 شهر هرت جایی است كه برای مریض شدن و پیش دكتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت

 شهر هرت جایی است كه با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا كرد

 شهر هرت جایی است كه خنده عقل را زائل می كند

 شهر هرت جایی است كه زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه كه آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف

 شهر هرت جایی است كه 33 بچه كشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند

 شهر هرت جاییه كه نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالهای تلویزیونیشو توی كاخها می سازن

 شهر هرت جایی است كه 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره كردن یاد بگیری

 شهر هرت جاییه كه موسیقی حرام است حرام

 شهر هرت جایی است كه گریه محترم و خنده محكومه

 شهر هرت جایی است كه وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه

 شهر هرت جایی است كه هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی

 شهر هرت جایی است كه همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

 شهر هرت جایی است كه وقتی می ری مدرسه كیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی

 شهر هرت جایی است كه دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

 شهر هرت جایی است كه وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی كنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه

 شهر هرت جایی است كه وقتی می خوای ازدواج كنی 500 نفر رو دعوت می كنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی كلاسی تو كلی حرف بزنن

 شهر هرت جایی است كه هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینكه از یك طرفش بیفتی..

 شهر هرت جایی است كه .......

منبع : وبلاگ گنجینه

+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت |
مردم بر دو گروه اند: گروهی كه شكوه گرند و گروهی كه ستایشگرند. گروهی كه شكوه گرند همیشه بدبخت می مانند، زیرا قلبشان هرگز شكوفا نمی شود و گل نمی دهد. نگاهشان منفی است. همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند، چشمشان به خار می افتد، زیبایی گل را تحسین و ستایش نمی كنند. آنگاه كه تو شروع به ستایش زیبایی گل ها، سكوت شب و جوش و خروش رودخانه ای كه بسوی دریا روان است كنی، چیزی در درونت شكوفا می شود. شروع به رشد و شكوفایی می كنی. دیگر بسته و ناشكفته نمی مانی. ستایش پلی میان تو و هستی می شود. حساس تر ، شاعر مسلك ترو زیبایی گراتر می شوی. حساسیت تو، تو را از زیبایی چشمگیری كه ما را فراگرفته و از راز بزرگ بی پایانی كه نه آغازی دارد و نه پایانی آگاه می سازد. احساس اینكه ما بخشی از این راز هستیم بسی شادمانی می آفریند. ستایش، عبادت است و شادمانی رایحه عبادت.
+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 و ساعت |
 بپرسید پاسخ خواهید گرفت، جستجو کنید پیدا خواهید کرد، به در بکوبید به رویتان باز خواهد شد

·         چاره مقابله با افکار همراه با استرس آن است که هر گاه چنین افکار نادرسی به ذهن شما خطور کرد اندکی تأمل کنید . چشمانتان را ببندید . یک نفس عمیق بکشید چشمانتان را به سمت بالا حرکت دهید و در ذهنتان بگویید « باطل باطل» با این کار آن عامل استرس را در نطفه خفه خواهید کرد . این روش راه حل خوبی برای پیشگیری از هر گونه افکار منفی است.

·        نیرویی وجود دارد که تمام تصمیمات شمارا کنترل می کند، اینکه چه کاری انجام خواهید داد یا انجام نخواهید داد را تعیین میکند و اینکه در مورد وقایع زندگی تان چه احساسی داشته باشید را مشخص می کند و این نیرو نیروی اعتقاد شماست . وقتی به چیزی اعتقاد دارید به مغزتان فرمانی قطعی می دهید تا به طرزی خاص عکس العمل نشان دهد

·        هم اکنون با آرامش و شادی و مسرت باطنی در رفاه و آسایش یکی و هماهنگ شده ام مطمئن هستم و می دانم که از این لحظه به بعد بسان مغناطیسی نیرومند قدرت فکری من احیاء می شود و خواسته های من در درون و در بیرون متجلی می شود .

·        تمرکز در مغز و نفس و باطن اعجازهایی را در زندگی تان خلق می کند که خود در آنها در شگفت می مانید . بادی که بر قایق شناور بر آبهایی حیات می وزد یا آنرا به صخره ها می کوبد و یا به ساحل امن و نجات رهنمون می شود.

·        مهم نیست که اینک در جستجوی چه هستید مهم آن است که هر چه را میخواهید در باطن و درون شماست. آنچه را در جستجوی آن هستید صادقانه و با ایمانی راسخ طلب کنید تا جوابش را دریافت کندی این را دعای علمی می نامند وقتی که با ناله و زاری التماس می کنید این موضوع را قبول کرده اید که هنوز نمی دانید چه می خواهید و در نتیجه احساس ندانستن و کمبود بیش از پیش تنگنا و محدودیت و نکبت را به همراه می آورد.

·        اگر خود را به عشق و مهر پروردگار بسپارید مصونیتی برای خود ایجاد خواهید کرد که هر چه بخواهید همان خواهید ستاند

·        روزی سه یا چهار بار در مکانی آرام بنشینید و به مدت چند دقیقه این سخنان را تکرار کنید « من در دایره عشق و محبت پروردگار قرار دارم و رایحه هستی بخش آفریدگار مرا در بر می گیرد و نوازشم می کند و سرمستم می سازد و زندگی شاد و خوشی دارم و نام خدا را که به زبان می آورم احساس می کنم که او مراقب و حامی من است و هر مصیبت و بلایی از من دور می شود و مصونیت و امنیت پیدا می کنم .

·        همان کار را انجام بده که از آن واهمه داری و میترسی و بی تردید مرگ وحشت و هراست حتمی خواهد بود.

·        بیشتر مردم نمی دانند که اگر همه نیروهای خود را بر یک جنبه واحد از زندگی خود متمرکز کنند چه قدرت عظیمی بلافاصله در اختیارشان قرار می گرد.

·        گاه آنچه مصیبتی بزرگ به نظر می رسد به عظیم ترین خیر و صلاح زندگیمان بدل می شود .

·        آینده متعلق به کسانی است که به زیبایی رویاهایشان ایمان دارند.

·        افکارتان را به حقایق محکم مبدل سازید . خواسته ناممکن وجود ندارد. به یاد داشته باشید خداوند به بندگانش قول داده است آرزوهای آنان را برآورده می سازد.

·        از همین الان می توانید متنظر وقوع معجزاتی در زندگی خود باشید . بیاد داشته باشید که باور و انتظار شما حکم چراغ سبزی را دارد که به سلولهای عصبی مغزتان علامت می دهد وضعیت جسمانی شمارا در جهت بهتر شدن تغییر دهند

·        در دست گرفتن سطح آلفا و استفاده  هدفدار و کنترل شده از قوه تخیل سلامتی می آفریند

·        متأسفانه انسان از استعداد مریض ساختن خود بیشترین استفاده را برده است بهمین دلیل اکنون بیمارستانها به شلوغترین مکانها تبدیل شده اند. شرکت داروسازی گسترش بی رویه ای پیدا کرده اند و هزینه های زیادی بر دوش مردم و دولت گذاشته شده است . این در حالیست که استعداد انسان برای سالم ماندن یا شفا دادن خود دست نخورده باقی مانده است.

·        در سطح آلفا قدرت نیمکره راست مغز چند برابر می شود و این نیروی تخیل شما را افزایش می دهد . وقتی شما با قدرت به تخیل بپردازید . انرژی را به سمت ایجاد وضعیت سالم و طبیعی هدایت می کنید

·        بخواه همیشه دریافت کنی جستجو کن تا همیشه بیابی

·        آفریننده جهان به تلاشهای ما برای حل مشکلات آفرینش پاداش می دهد

·        دست به عمل بزن هر کاری را که باید انجام دهی انجام بده مدت پانزده دقیقه در سطح آلفا قرار بگیر تصویر وضع کنونی خود را در رو به رویت تجسم کن. این تصویر را حدود 15 درجه به سمت چپ بکش و به رفع مشکل خود بپرداز . کمی دیگر تصویر را به سمت چپ بکش و خودت را کامل و سرحال ببینی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 و ساعت |

آدمک! آخر دنیاست بخند.....

آدمک! مرگ همینجاست بخند......

دست خطی که تو را عاشق کرد......

شــوخی کاغذی ماست بخند.....

آدمک! خر نشوی گریه کنی...

کل دنیا سراب است بخند....

آن خدایی که بزرگش خواندی.....

به خدا مثل تو تنهاست؛ بخند .....

+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت |
دلایلی که باعث میشود تو زنی را دوست داشته باشی 



چتر حمایت او را احساس می کنی......................زمانی که خواهر توست.....

گرمای محبت او را احساس می کنی...............زمانی که دوست توست.....


هیجان و عشق او را احساس می کنی...............زمانی که عاشق توست.......


 

از خود گذشتگی او را احساس می کنی...........زمانی که همسر توست......



پرستش وایثار او را احساس می کنی..........زمانی که مادر توست....


دعای خیر او را احساس می کنی..........زمانی که مادر بزرگ توست


وباز هنوز او استقامت دارد..................


قلب او بسیارظریف و شکننده است


بسیار شوخ وشیطان............


بسیار فریبا............

 

بسیار بخشنده..............


بسیار خوش آهنگ..............


او یک زن است................


.
او یک زندگی است
.......................

Respect And Love her

به او احترام بگذار و به او عشق بورز

+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت |

بدون عشق زندگی برام معنایی نداره

برای همین میخوام عاشق بشم

میتونی کمکم کنی ....

خدایا پس چرا من زن ندارم؟ / زنی زیبا و سیمین‌تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما / همان یک‌دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من: / مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟ / من بیچاره آخر زن ندارم!
خداوندا تو ستارالعیوبی / و بر این نکته سوء‌ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم / تو می‌دانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی‌است / من عیب دیگری اصلا ندارم!
خودم می‌دانم این "اصلا" غلط بود / در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه‌ای ده / خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو / گلایه قد یک ارزن ندارم!


+ نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM