تبليغاتX
طنز , سرگرمی, عرفان و حکمت , داستان, عشق
داستان کوتاه عرفانی . سخنان بزرگانی چون اوشو . دانستنی های عرفان و ...
 

در مملکتی که ارزش زن به زیبایی و ارزش مـرد به دارایی است !

ما کوردلان دنبال اندیشه میگردیم ،

در کوچه بن بست تـناقـض...

===============================

از اشو، در مورد این که اگر خدا و جود ندارد، پس چه کسی این عالم را خلق کرده، سوالی شد، که در پاسخ گقت:
نیازی نیست که کسی آن را آغاز کرده باشد، زیرا برای این کائنات آغازی وجود ندارد، و پایانی هم نیست.. به روی ادامه مطلب کلیک کنید ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در پنجشنبه سوم آذر 1390  |
 هیج مانعی در دنیا وجود ندارد
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است ، نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390  |
 خواندن این مطلب از نون شب واجب تره
 

برای درخشندگی مو


http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/63002730088818625596.jpg

یك قاشق سركه به موهای خود زده، سپس آب بكشید.

 

 http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif

 

برای به دست آوردن یخ پاك و تمیز

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/52240352058013222041.jpg

آب را اول بجوشانید.

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif


برای درخشندگی آینه

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/28223170728572996905.jpg

آن را با اسپرایت پاك كنید.

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif


برای پاك كردن آدامس از روی لباس

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/10757487725562434172.jpg

لباس را به مدت 1 ساعت در فریزر قرار دهید.

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif


برای جلا بخشیدن به لباس های سفید

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/66090569267714836804.jpg

لباس را همراه با یك تكه لیمو به

 مدت 10 دقیقه در آب داغ خیس كنید.
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif

برای جلوگیری از ریزش اشك هنگام پوست كندن پیاز
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/31949898475142661747.jpg
آدامس بجوید.
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif

برای جوشاندن سریع سیب زمینی
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/47690583878981005298.jpg
پیش از جوشاندن سیب زمینی را فقط از

 یك جهت پوست بگیرید.
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif

برای جوشاندن سریع تخم مرغ
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/72738118267916538385.jpg
به آب آن نمك اضافه كنید.
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif

برای امتحان تازه بودن ماهی
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/40059730419770390291.jpg
آن را در یك كاسه آب سرد بگذارید.

در صورتی كه ماهی شناور شود تازه است.


http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif

برای امتحان تازگی تخم مرغ
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/97744023389876022444.jpg

آن را در آب بگذارید اگر به صورت افقی قرار گرفت تازه است.

 اگر به صورت كج قرار گرفت 3-4 روزه است.

 اگر عمودی قرار گرفت 10 روزه است.

 اگر شناور شد كهنه است.
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif

برای پاك كردن اثر جوهر از روی لباس

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/61541606602039843912.jpg
خمیر دندان را روی لكه جوهر قرار دهید و بگذارید

 خشك شود سپس بشویید.
 

 http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif


برای فرار مورچه ها

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/02768733742573982256.jpg

پوست خیار را نزدیك سوراخ مورچه‌ها قرار دهید.

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif
برای خلاص شدن از دست موش

http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/09481753334102838890.jpg
در محلی كه موش را پیدا كرده‌اید فلفل سیاه بپاشید.

 موش ها فرار خواهند كرد.
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/56865536155933947625.gif

برای خلاص شدن از دست حشرات در هنگام شب
http://www.iranvij.ir/upload/images_aban/06507906070712401973.jpg
برگ های نعنا را نزدیك تخت و بالش و در

 اطراف اطاق خود قرار دهید.

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در دوشنبه نوزدهم دی 1390  |
 آقا دیب داری ؟

یارو زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
 کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟
 
 یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
 کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
 یارو می گه: بابا دیب، دیب!
 طرف می‌بینه نمی فهمه، می ره به رئیس داروخونه می گه.
 اون میآد ‌می پرسه: چی می‌خوای عزیزم؟
 یارو می گه: دیب!
 رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟
 یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ‌ورش دیب داره.
 رئیس داروخونه می گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
 یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟
 رئیس هم هر کاری می‌کنه، نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه…
 یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره. فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.
 رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.
 می‌رن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟
 یارو می گه: دیب!
 کارمنده می گه: دیب؟
 یارو: آره.
 کارمنه می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
 یارو: آره.
 کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای؟!
 همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.
 همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟
 کارمنده می گه: دیب!
 می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟
 می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
 رئیس شاکی می شه و می گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟
 کارمنده می گه: تموم
شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
 

حالا بمون تو کف این که دیب چیه!


 

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در شنبه دوازدهم آذر 1390  |
 یاد دوران بچگی ...
امروز تو گوگل الکی سرچ میکردم . یه عکسی دیدم . یاد دوران بچگی افتادم .

بچه که بودم دوتا چیز بود که خیلی هم تلویزیون نشونش دیگه نداد . یکی کارتون چوبین بود .

نقل قول "چوبین مامان داشته، به ما نشونش نداده بودن! عکس رو که دیدم احساس کردم بهم خیانت شده. چوبین شخصیت مهمی بود توی بچگی من. مامان داشته، آخرش هم به مامانش رسیده، اونوقت بخاطر شئونات اسلامی بچه رو بی خانواده کردن "

این هم از جنگجویان کوهستان : لیان شامپو

چقدر زمان زود میگذره بچه ها ....

کاش همیشه باهم مهربون بودیم . خوب بودیم . شاد بودیم ... یه روزهایی میرسه که حسرت این روزها را میخوریم ...

روزگاريست که شيطان فرياد ميزند آدم پيدا کنيد،سجده خواهم کرد....!


|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در پنجشنبه سوم آذر 1390  |
 

گفتم فراموشم نکن ، گفتی تو در یادی مگر

گفتم که ویرانم مکن ، گفتی تو آبادی مگر

گفتم بدون در دام تو من زندگی را چون کنم

گفتی که از پیشم برو ، از من تو آزادی دگر

گفتم که بی تو ، غم شده در باورم در خاطرم

گفتی که از روز ازل ، آیا تو دل شادی مگر

گفتم بیا با دل بساز ، با روح من شو همنوا

گفتی که از من نشنوی ، آهنگ دمسازی دگر

گفتم که جز تو نشنوم ، صوت و نوای بهتری

گفتی سخن کوتاه کن ، باشد تو را سازی دگر

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در شنبه بیست و هشتم آبان 1390  |
 برگرفته از سخنان اوشو درباره عشق
عشق ملاقات مرگ و زندگی است، ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است که می توان به تجربه این ملاقات نایل آمد . در غیر اینصورت به دنیا می آیی، زندگی می کنی و می میری، ولی در حقیقت مهمترین تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای که با هیچ چیز جایگزین نمی شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه این حد فاصل، نقطه اوج و حد نهایی تجربیات آدمی است. برای اینکه به آن نقطه برسی بایستی چهار مرحله را همیشه به خاطر داشته باشی.


مرحله اول: حضور در لحظه است، زیرا عشق تنها در زمان حال ممکن است. عشق ورزیدن در گذشته و آینده ممکن نیست. بسیاری از آدم ها یا در گذشته و یا در آینده زندگی می کنند، طبیعتآ عشق شان نیز در گذشته و یا آینده است که چنین عملی غیر ممکن است.


اگر خواستی از عشق فرار کنی، در زمان گذشته و یا در زمان آینده زندگی کن ، ولی اگر خواستی رودخانه عشق را در درونت جاری سازی در زمان حال زندگی کن ، زیرا عشق فقط در زمان حال ممکن است.زیاده از حد فکر نکن زیرا فکر هم همیشه به گذشته یا آینده مربوط می شود و انرژی تو به جای اینکه به قوه احساس معطوف شود، منحرف شده و صرف فکر کردن می گردد وتمام انرژی های تو را تخلیه می کند. در چنین وضعیتی عشق نمی تواند وجود داشته باشد.


دومین قدم در راه رسیدن به عشق این است که : یاد بگیری چگونه سموم وجودت را به عسل تبدیل کنی .خیلی از مردم عشق می ورزند ولی عشق آنها با سمومی همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهی و احساس مالکیت آلوده شده است. می پرسی چگونه می توان سموم را به شهد تبدیل کنیم؟ روشی بسیار ساده وجود دارد:


 تو لازم نیست کار خاصی انجام دهی، تنها چیزی که احتیاج داری صبر است. این یکی از بزرگترین اسراری است که برایت فاش می کنم. امتحانش کن . وقتی که خشمگین می شوی، نباید کاری کنی. فقط در سکوت بنشین و نظاره گر باش . با خشم همکاری نکن و آن را سرکوب هم نکن . فقط نظاره کن، صبور باش و ببین که چه پیش می آید. بگذار این احساس اوج بگیرد.


زمانی که حال و هوای مسموم بر تو غلبه کرد، هیچ کاری انجام نده، فقط صبر کن و بگذار که آن سم به غیر خود تبدیل شود. این یکی از و اصول زندگی است که همه چیز مدام در حال تغییر به غیر خود است .


انسان در این اوقات فقط باید صبور باشد. در زمان خشمت از انجام هر عملی حذر کن و هیچ تصمیمی نگیر. زیرا برایت پشیمانی به بار می آورد. خشم نمی تواند دائمی باشد. اگر صبور باشی و به انتظار بنشینی، به این نتیجه خواهی رسید. هیچ چیز دائمی نیست. شادی می آید و می رود،غم می آید و می رود. همه چیز تغییر می کند و هیچ چیز به یک صورت باقی نمی ماند.


پس برای چه عجله می کنی؟ خشم آمده است و می رود. تو فقط قدری صبر داشته باش. به آینه نگاه کن و منتظر باش . چهره خشمناکت را در آینه تماشا کن. لزومی ندارد که این چهره را به کس دیگری نشان بدهی. این مساله فقط مربوط به توست، جزیی از زندگی و حال و هوای توست. تو باید اینقدر صبر کنی که چهره خشمگینت که از شدت خشم، قرمز رنگ شده از هم باز گردد و چشمانت حالتی متین و آرام به خود گیرد. اگر صبر داشته باشی و در آینه تماشا کنی می بینی که انرژی چشمت دگرگون می شود و تو آکنده از طراوت و نشاط می شوی.


مرحله سوم، تقسیم کردن و بخشیدن است. چیزهای منفی را برای خودت نگهدار ولی خوبی ها و زیبایی ها را با دیگران تقسیم کن . معمولآ اکثر مردم عکس این عمل را انجام می دهند. چنین انسان هایی واقعآ ابله هستند ! . وقتی که شاد هستند خست به خرج می دهند و آن را با کسی تقسیم نمی کنند ولی وقتی غمگین و افسرده هستند، ولخرج و دست و دلباز می شوند و دوست دارند همه را در غم خود شریک سازند. وقتی لبخند می زنند بسیار صرفه جویانه عمل می کنند در حد یک تبسم کوچک ولی خدا نکند که خشمگین شوند، آن گاه در آستانه انفجار قرار می گیرند.


آدم وقتی دارد ، باید ببخشد. در واقع، انسان جز آن چیزی که با دیگران تقسیم می کند و می بخشد، چیزی ندارد. عشق، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد. عشق عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد. هر چه بیشتر ببخشی، بیشتر به دست می آوری. هر چه کمتر ببخشی، کمتر داری.


 اگر ببخشی، وجودت از سموم پاک می  شود. وقتی هم ببخشی در انتظار عمل متقابل یا پاداش نباش. حتی منتظر تشکر هم نباش. بلکه تو باید از کسی که اجازه داده چیزی را با او تقسیم کنی، سپاسگذار باشی. فکر نکن که او باید از تو تشکر کند!


چهارمین گام در راه رسیدن به عشق : " هیچ بودن "  است . به محض اینکه فکر کنی که کسی هستی، عشق از جاری شدن باز می ایستد . عشق فقط از درون کسی به بیرون جاری می شود که "کسی" نباشد.
 عشق، در نیستی خانه دارد. هنگامی که خالی باشی، عشق نیز در تو جای خواهد گرفت . وقتی آکنده از غرور باشی، عشق ناپدید می شود . همزیستی عشق و غرور ممکن نیست . این دو در کنار یکدیگر جایی ندارند. عشق و الوهیت می توانند در کنار یکدیگر باشند، زیرا عشق و الوهیت مترادف هستند. بنابراین "هیچ" باش . "هیچ" منشا همه چیز است. "هیچ" منشا بی نهایت است. هیچ باش . در هیچ بودن است که به کل می رسی .


" اگر خود را کسی بپنداری، راه را گم می کنی ، ولی اگر خود را هیچ بپنداری، به مقصد می رسی"

 

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در پنجشنبه نوزدهم آبان 1390  |
 مخصوص زوج های جوان و متاهلین

نکات مهم برای اولین رابطه جنسی در ازدواج


 

مخصوص هر دو نفر:

چطور می توانیم رابطه جنسی خوبی داشته باشیم؟

آنچه که در این مقاله عنوان می کنیم قانون نیست. قانون گذاشتن برای رابطه جنسی غیرممکن است – آنچه که مهم است این است که کاری که می کنید احساس خوبی به شما بدهد. و این احساس خوب باید بعد از رابطه جنسی هم باقی بماند—به هیچ وجه نباید بعد از رابطه جنسی مضطرب و نگران شوید که مبادا همسرتان باردار شود یا دچار بیماری شوید. به همین دلیل، برنامه ریزی برای جلوگیری از بارداری و رابطه جنسی ایمن باید مد نظرتان باشد.

چه زمان باید رابطه جنسی داشته باشیم؟

زمان رابطه جنسی اهمیت چندانی ندارد. آنچه مهم است این است که این زمان، زمانی باشد که هر دو نفر شما احساس راحتی کنید. خیلی از زوجین دوست دارند با سپیده صبح رابطه جنسی برقرار کنند، خیلی ها عصرها را ترجیح می دهند و بعضی دیگر تاریکی شب را. مهمتر از زمان رابطه جنسی، زمانی است که می خواهید با هم بگذرانید. برای اولین رابطه جنسی زمان زیادی را اختصاص دهید. روزهای تعطیل معمولاً بهتر است، می توانید کل روز را، حتی ساعت خواب را، صرف آن کنید.

آیا قبل از رابطه جنسی باید چیزی بخوریم یا بنوشیم؟

از خوردن غذای سنگین قبل از رابطه جنسی خودداری کنید چون خواب آلودتان می کند. غذای سبک بخورید، مشروب نخورید. الکل نعوظ را دشوار می کند.

کجا باید رابطه جنسی انجام دهیم؟

اینکه کجا رابطه جنسی انجام دهید تصمیم خیلی مهمی است. پیدا کردن جایی که هر دوی شما بتوانید حداقل تا 48 ساعت آینده تنها باشید خیلی سخت است. اما ارزشش را دارد.

تخت خواب بهترین محل برای عشق بازی است. اتاق خواب همه شرایط لازم برای داشتن یک رابطه جنسی فوق العاده را دارد: گرما، راحتی، فضای کافی و توالت. می توانید با هم دوش  بگیرید.

چه چیزهایی باید همراه داشته باشیم؟

هر چه که برای راحتیتان لازم است را با خود داشته باشید. کاندوم، بالشت مورد علاقه تان یا حوله حمام.

آیا هر دوی ما باید در یک زمان ارضاء شویم؟

نگران همزمان کردن ارگاسم ها نباشید. خیلی از خانم ها تازمانیکه تجربه کافی پیدا نکنند، در طول رابطه جنسی ارگاسم نمی شوند. خیلی بعید است که در اولین رابطه جنسی بتوانید هر دو با هم ارضاء شوید. پس سعی کنید که خوش بگذرانید و حتماً به همدیگر بگویید که چه چیز برایتان لذت بخش است و به ارضاء شدنتان کمک میکند.

مخصوص خانم ها:

اول باید چه کار کنم؟

نباید از همسرتان انتظار داشته باشید که در اولین جلسه بداند که چه چیز به شما لذت می دهد. این شما هستید که باید به او بگویید، دست های او را بگیرید و آن را جایی قرار دهید که راضیتان می کند. اصلاً خجالت نکشید و به او بگویید که دوست دارید چطور بدنتان را لمس کند. اگر دفعه اول شریک جنسیتان باشد، احتمالاً اضطراب و استرس زیادی خواهد داشت و آلت تناسلیش خوب واکنش نخواهد داد. برای تحریک دوباره آن  به صبر، آرامش و درک نیاز دارید. به همین خاطر است که گفتیم باید زمان زیادی را برای اولین رابطه جنسی خود اختصاص دهید.

آیا دردناک خواهد بود؟

احتمالاً داستان های زیادی درمورد درد از دست دادن باکرگی شنیده اید. برای بعضی از خانم ها واقعاً دردناک است اما اگر طرفتان کارش را درست انجام دهد درد زیادی نخواهید داشت. از روغن استفاده کنید و به همسرتان زمان دهید. خودتان بگویید که چه زمان برایتان  لذت بخش است و کی دردتان می گیرد.

رابطه جنسی را در چه حالتی باید انجام دهیم؟

خیلی از خانم ها دوست دارند رابطه جنسی دفعه اولشان را طوری انجام دهند که خودشان روی مردشان قرار گیرند چون در این حالت کنترل بیشتری روی آلت تناسلی مرد دارند. خیلی ها هم دوست دارند که مردشان روی آنها بخوابد و کنترل همه چیز را به طرفشان می دهند. حالتی را انتخاب کنید که برایتان بهتر ست. فقط یادتان باشد که به او بگویید که عجله نکند و درصورت نیاز از روغن مخصوص استفاده کنید.

مخصوص آقایون:

اگر نتوانستم به نعوظ دست پیدا کنم چه؟

شاید خنده دار به نظر برسد اما ممکن است این اتفاق واقعاً بیفتد. نگران نباشید چون کاملاً طبیعی است و همه آن تقصیر اضطراب و استرس شماست. یک نفس عمیق بکشید  برای مدتی با دست ها، لب ها و زبانتان رابطه جنسی انجام دهید. سعی کنید اضطرابتان را فراموش کنید و مطمئناً باشید که آلت جنسیتان واکنش می دهد.

اگر قبلاً رابطه جنسی نداشته ام باید حتماً به او بگویم؟

خیلی از مردها فکر می کنند چون مرد هستند باید مسئولیت رابطه جنسی را  برعهده بگیرند و مهم نیست که کدامشان تجربه بیشتری دارد. اگر شما تابه حال رابطه جنسی نداشته اید و طرفتان داشته است، اجازه بدهید که کنترل همه چیز دست او باشد. از اعتراف واقعیت نترسید. اگر خودتان هم نگویید مطمئن باشید که طرفتان خودش متوجه می شود که قبلاً رابطه جنسی نداشته اید و خودش همه چیز را نشانتان می دهد.

اگر خیلی زود ارضاء شدم چه؟

اگر خیلی زودتر از زمانی که می خواستید ارضاء شدید اشکالی ندارد، کمی عشق بازی کنید، بخوابید و باز دوباره امتحان کنید. بار دوم بسیار ریلکس تر خواهید بود.

آیا آلت تناسلیم به اندزه کافی بزرگ است و شکل درستی دارد؟

اندازه آلت جنسی یکی از نگرانی های بسیار متداول آقایون است. سایز متوسط آلت جنسی کمی بیشتر از 13، 14 سانت در زمان نعوظ است و این اندازه برای راضی کردن طرفتان کافی است. واژن خانم ها می تواند خیلی راحت خودش را با اندازه های خیلی بزرگ یا خیلی کوچک آلت جنسی مردها مطابقت دهد و اندازه آلت جنسیتان ارتباطی با ارضاء کردن طرفتان ندارد.

یک مسئله مهم دیگر شکل آلت جنسی است. خیلی از مردها نگران می شوند که چرا آلت جنسیشان به سمت پایین یا سمت چپ خم است و تصور می کنند چون هیچوقت هیچ مردی را در فیلم های پرنو با چنین آلت تناسلی ندیده اند، پس مال آنها طبیعی نیست. خیلی های دیگر فکر می کنند خم بودن آلت تناسلیشان به سمت پایین رابطه جنسی را برایشان دشوار می کند. اما یادتان باشد رابطه جنسی را می توان در حالات بی شماری انجام داد. واژن زن و آلت جنسی مرد می توانند به شکل های مختلف با هم جور شوند و هر حالت جدید برای رابطه جنسی لذت های جدیدی را به شما و طرفتان خواهد داد.

آیا شریک جنسی خوبی خواهم بود؟

یک شریک جنسی خوب بودن به طور خودکار ایجاد نمی شود. با انتخاب زمان مناسب، مراقبت و تمرین، مطمئن باشید هر آنچه که برای یک شریک جنسی فوق العاده لازم باشد را دارید. اولین جلسه رابطه جنسی برای هر دوی شما کمی ناشیانه خواهد بود اما آغازی برای فوق العاده ترین زمان های زندگیتان خواهد شد.

 

 

میل جنسی: مقایسه خانم ها و آقایان

 

متخصصین می گویند میل جنسی مردها بیشتر از زنان است اما میل جنسی زنها سیال تر است.

مردها هر زمانی که باشد می توانند به سمتش بروند اما خانم ها فقط وقتی سمت آن می روند که شمعهای خوشبو درخانه روشن باشد و شوهرشان ظرف های شام را شسته باشد. این کلیشه است که در ذهن همه ما وجود دارد، اما آیا واقعیت دارد؟ آیا میل جنسی در مردها قوی تر از زنان است؟

بله درست است. تحقیقات بیشماری نشان داده اند که بااینکه میل جنسی آقایون بیشتر از خانم ها نیست اما رک و راست تر است. اما برخلاف آقایون، منبع میل جنسی در خانم ها پیچیده تر است.

باور عمومی این است که خانم ها اهمیت بیشتری به رابطه احساسی در میل جنسی می دهند اما دیده می شود که به شدت تحت تاثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی هم قرار دارند.

دکتر ادوارد لاومن پروفسور جامعه شناسی در دانشگاه شیکاگو می گوید، "میل جنسی در خانم ها شدیداً متاثر از محیط و موقعیت است".

در زیر به هفت الگوی میل جنسی در خانم ها و آقایان که محققان دریافته اند اشاره می کنیم . یادتان باشد که ممکن است کسانی با این الگوها تفاوت داشته باشند.

1. مردها بیشتر به سکس فکر می کنند.

دکتر لومان گزارش می دهد که اکثریت مردهای بالغ زیر 60 سال حداقل یکبار در روز به سکس فکر می کنند. اما فقط یک چهارم خانم ها به این میزان روزانه درمورد سکس فکر می کنند. با بالاتر رفتن سن در خانم و آقایون، این خیالپردازی ها کمتر می شود اما همچنان خیالپردازی های مردان در مورد رابطه جنسی دوبرابر خانم ها باقی می ماند.

در یک تحقیق بسیار جامع که در آن مقایسه ای بین میل جنسی خانمها و آقایان انجام گرفت، روی باومایستر یک روانشناس اجتماعی در دانشگاه ایالتی فلوریدا دریافت که تحریک جنسی ناگهانی در مردها بسیار بیشتر از خانم ها گزارش شده و مردها خیالپردازیهای بیشتر و متفاوت تری دارند.

2. مردها حریصانه تر دنبال سکس هستند.

باومایستر گزارش می دهد که در ابتدای رابطه، در اواسط آن و بعد از گذشت سالیان سال از آن،  مردها بیشتر از زن ها سکس می خواهند. این مسئله فقط مختص افراد با گرایش جنسی عادی نیست، مردان همجنس باز هم خیلی بیشتر از زنان همجنس باز در کلیه مراحل رابطه سکس می خواهند. مردها حتی تعداد بیشتری شریک جنسی طلب می کنند و علاقه بیشتری به سکس های اتفاقی دارند.

حتی در مواقعی که رابطه جنسی ممنوع است یا موقعیت آن وجود ندارد، مردها خیلی بیشتر از زنان دنبال سکس هستند.

·        دکتر لومان می گوید، تقریباً دو سوم آقایون خودارضایی می کنند حتی بااینکه تقریباً نیمی از آنها درمورد آن احساس گناه می کنند. درعوض تقریباً 40 درصد از خانم ها اقرار به خودارضایی می کنند و تکرر این خودارضایی ها هم بین خانم ها کمتر از آقایون است.

·        فحشاء نیز نشاندهنده تمایل مردان به داشتن سکس است نه برعکس آن.

·        زنان راهبه خیلی بهتر از کشیش ها به تعهد خود برای دور ماندن از رابطه جنسی عمل می کنند. آمار نشان می دهد که 62 درصد از کشیش ها به داشتن فعالیت جنسی اقرار کرده اند درحالیکه این عدد در میان زنان راهبه 49 درصد است.

3. طبیعت جنسی خانم ها بسیار پیچیده تر از آقایون است.

چه چیز خانمها را تحریک می کند؟ حتی خودشان هم نمی دانند. مردیت چیورز محقق دانشگاه نورس وسترن و همکاران او در تحقیقی فیلم های تحریک آمیز به مردان و زنان همجنس باز، مردان و زنان با تمایل جنسی به جنس مخالف نشان دادند و از آنها خواستند میزان تحریک جنسی خود را گزارش کنند و توسط ابزارهایی که به دستگاه تناسلی آنها متصل بود میزان تحریک واقعی آنها را اندازه گیری کردند.

نتایج آقایون قابل پیش بینی بود: مردان با تمایل جنسی به جنس مخالف گزارش دادند که با تصاویر مربوط به سکس مرد-زن و زن-زن تحریک بیشتری داشته اند و ابزارهای اندازه گیری هم ادعای آنها را تایید کرد. مردان همجنس باز گزارش دادند که تصاویر مربوط به سکس مرد-مرد آنها تحریک کرده و باز هم ابزارهای اندازه گیری ادعایشان را تایید کرد. درمورد خانم ها، نتیجه به دست آمده جالب تر بود. زنان با تمایل جنسی به جنس مخالف ادعا کردند که تصویر مربوط به سکس مرد-زن تحریک بیشتری برایشان به وجود آورده اما ابزار اندازه گیری نتایج یکسانی را برای هر سه نوع سکس (مرد-زن، زن-زن، مرد-مرد) نشان داد.

مایکل بایلی محقق جنسی در دانشگاه نورس وسترن می گوید، مردها درمورد اینکه با چه کسی تحریک می شوند، با چه کسی می خواهند سکس داشته باشند یا عاشق چه کسی می شوند بسیار سخت و صریح هستند.

اما در مقابل خانم ها به خاطر میل جنسیشان که نسبت به آقایان چندان رک و راست نیست، تمایل بیشتری نسبت به داشتن رابطه با جنس خود دارند. بایلی می گوید، احتمالاً ظرفیت خانم ها برای علاقه مند شدن به جنس موافق خود از نظر جنسی و عاشق جنس موافق خود شدن ظرفیت بیشتری نسبت به مردها دارند. البته لزوماً اینکار را انجام نمی دهند اما ظرفیت آن را دارند.

ادعای بایلی را تحقیقاتی تایید می کنند که نشان می دهند همجنس گرایی در میان خانم ها شایع تر از آقایان است. باومایستر در تحقیق دیگری دریافت که زنان همجنس گرای بیشتری از سکسی که اخیراً با مرد داشته اند گزارش کردند تا مردان همجنس گرا درمورد داشتن سکس با جنس مخالف خود. همچنین خانم  ها خیلی بیشتر از مردان خود را دو جنسی می دانند.

4. تمایل جنسی خانم ها بیشتر از آقایون تحت تاثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی است.

باومایستر در تحقیقات خود راه های مختلفی که گرایشات، رفتارها و تمایلات جنسی خانم ها خیلی بیشتر از آقاین متاثر از عوامل اجتماعی و فرهنگی بوده را نشان داده است.

·        گرایش خانم ها نسبت به آقایون در برابر رفتارهای جنسی مختلف با گذشت زمان بیشتر دستخوش تغییر می شود.

·        خانم هایی که مرتباً کلیسا می روند گرایشات کمتری به سکس دارند. اما در میان مردان رابطه ای بین کلیسا رفتن و گرایشات جنسی یافت نشد.

·        خانم ها خیلی بیشتر از آقایون در تصمیمات خود درمورد سکس تحت تاثیر همسالان خود هستند.

·        خانم هایی که تحصیلات بالاتری دارند، فعالیت های جنسی متنوع تری را تجربه کرده اند. اما سطح تحصیلات در آقایون تفاوتی ایجاد نمی کند.

·        خانم ها نسبت به آقایون تناقض بیشتری در اظهار ارزشهای خود درمورد سکس قبل از ازدواج دارند.

اما چرا تمایل جنسی در خانم ها به نظر کمتر است و بیشتر تحت تاثیر قرار دارد؟ برخی می گویند این مسئله به قدرت بیشتر مردها در جامعه مربوط می شود، یا به انتظارات جنسی متفاوت تر  مردها در مقایسه به خانم ها. دکتر لومان مسئله را از دیدگاه جامعه شناختی توضیح می دهد.

لومان می گوید مردها هرکاری می کنند تا سکس داشته باشند تا بتوانند تمایلات دستگاه تناسلی خود را برآورده کنند. درمقابل، خانم ها درانتخاب شریک جنسی خود بسیار دقیق هستند چون این آنها هستند که در معرض باردار شدن قرار دارند و ممکن است مجبور شوند از یک بچه نگهداری کنند. کیفیت رابطه برای آنها بسیار مهمتر از مردان است چون آنها شریکی می خواهند که با آنها بماند و از فرزندشان نگهداری کند. حتی برایشان مهم است که با کسی باشند که وضعیت مالی قابل قبولی داشته باشد تا بتواند از فرزندشان حمایت بهتری بکند.

5. خانم ها برای ارضای جنسی راهی کمتر مستقیم انتخاب می کنند.

خانم ها و آقایون راه های متفاوتی را برای رسیدن به میل جنسی خود می پیمایند. استر پِرِل روان درمانگر می گوید، "از خیلی از خانم ها می شنوم که میل آنها بیشتر از بین گوشهایشان شروع می شود تا پاهایشان. برای خانم ها حتماً باید یک موضوع و طرح اولیه وجود داشته باشد تا رمان عشقیشان نوشته شود. این اشتیاق است که سوخت تمایل آنها را تشکیل می دهد.

دکتر پِرِل اضافه می کند، "تمایل جنسی خانم ها خیلی بیشتر وابسته به موقعیت، درونی و احساسی است. اما درمقابل مردها نیازی به اینهمه خیالپردازی ندارند چون سکس برایشان بسیار ساده تر و سرراست تر است."

این به آن معنا نیست که مردها به دنبال صمیمیت، عشق، و رابطه نزدیک نیستند. آنها فقط نقش سکس را متفاوت تر می بینند. دکتر پِرِل اینطور توضیح می دهد که، "خانم ها می خواهند که اول حرف بزنند، نزدیک بشوند، و بعد سکس داشته باشند اما برای آقایون سکس همان رابطه و نزدیکی است. سکس زبانی است که مردها برای ابراز احساسات خود استفاده می کنند. سکس زبان صمیمیت مردهاست."

6. ارگاسم و ارضای جنسی در خانم ها با آقایون متفاوت است.

بااینکه محققان دریافته اند که تعیین میزان ارگاسم در خانمها درمقابل آقایون کار دشواری است اما درمورد مدت زمانی که می کشد مردها یا زن ها به ارگاسم برسند اطلاعات دارند. براساس گفته های پروفسور لومان، برای مردها به طور متوسط چها ردقیقه از زمان داخل شدن تا ارضاء طول می کشد اما این مدت برای خانم ها 10 تا 11 دقیقه است، البته اگر به ارگاسم برسند.

این یک تفاوت دیگر بین دو جنسیت است: یعنی چند وقت یکبار در طول سکس ارگاسم می شوند. درمیان مردان 75% گزارش میدهند که همیشه به ارگاسم می رسند و این میزان برای خانم ها 26 درصد است.

7. تمایل جنسی در خانم ها کمتر از آقایون تحت تاثیر دارو است.

ازآنجاکه تمایل جنسی آقایون درمقایسه با خانم ها مستقیم تر وابسته به بیولوژی است، جای تعجب نیست که کم بودن تمایل جنسی در آنها راحت تر با داروها درمان شود. مردها می توانند برای اکثر مشلات جنسی خود از دارو استفاده کنند و نتیجه بگیرند اما درمورد خانم ها استفاده از دارو برای بالا بردن میل جنسی چندان موثر نیست.

تستوسترون هورمونی است که در مردها و زن ها به میل جنسی مرتبط است. اما این هورمون درمردها با میل جنسی پایین سریعتر از زن ها عمل  می کند. در میل جنسی یک عامل هورمونی وجود دارد  که درموردها بسیار مهمتر از خانم هاست.

یک داروی جنسی به نام Intrinsa در اروپا روی خانم ها خیلی خوب موثر بود اما FDA آن را به خاطر عوارض طولانی مدت احتمالی تایید نکرد. این مسئله پژوهشگران را به این مسئله متوجه کرد که آیا برای درمان پایین بودن میل جنسی در خانم ها باید از دارو استفاده شود یا خیر. پژوهشگران به نتایج یک تحقیق بسیار جامع اشاره می کنند که نشان داد 40 درصد از خانم ها نوعی مشکل جنسی را گزارش داده اند که بیشتر پایین بودن میل جنسی بوده اما فقط 12 درصد از آنها نسبت به وضعیت خود احساس ناراحتی داشتند. باتوجه به کلیه عوامل، پزشکان عقیده دارند که دارو باید آخرین چیزی باشد که برای درمان پایین بودن میل جنسی در خانم ها استفاده شود، نه اولین آن.

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه بیست و دوم مهر 1390  |
 دلیل داد زدن!!! (فوق العاده خواندنی)
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
 
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
 
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

,شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند،
 
قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
 
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان
خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است

استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟
 آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز
 
هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد .

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390  |
 چیزهای مهم زندگی
پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود
را روبروی دانشجویان
 خود روی میز گذاشت.
وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت
 و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.
سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟
و همه دانشجویان موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به
آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛
سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته،
ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و
دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل
شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه
دانشجویان خندیدند.

*در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه
این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در
زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و
مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی
بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.** *
*اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل تحصیتان، کارتان، خانه تان و
ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."** *
*پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای
سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و
انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای
مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان
اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ
پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش
بگذرونین.** *
*همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.**


*اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد
دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."** *
*یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟
** *
*پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما
نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی
شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "** *


*این را برای همه دوستای خوبتون بفرستید تا بدونند که اونا توپهای گلف هستند نه
ماسه ...!** *

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در سه شنبه پنجم مهر 1390  |
 بیست و شش گام تا ثروت

بیست و شش گام تا ثروت

افراد ثروتمند و ميليونر خود ساخته باهوش تر و برتر از شما نيستند. اما آنها از يک سرى اسرار ويژه براى ثروتمند شدن بهره گرفته اند که شما نيز مى توانيد با پيروى از آنها حداقل کسب و کار خود را رونق بخشيد.

--------------------------------------------------------------------------------

1- روياهاى بزرگى در سر داشته باشيد. افکار بزرگ زندگى شما را متحول خواهد ساخت.

 2- يک تصوير خاص از مقصد مسير خود در ذهن تان ترسيم کنيد. هر اندازه اين تصوير مشخص تر و خاص تر باشد امکان دستيابى شما به آن بيشتر خواهد بود.

 3- به گونه اى رفتار کنيد که گويى شما مالک کسب و کارتان هستيد. ولو آنکه براى شخص و شرکت ديگرى کار مى کنيد. اين نگرش شما بذرهاى موفقيت و استقلال شغلى را در سرنوشت شما خواهد کاشت.

 4- شغل خود را دوست داشته باشيد. چنانچه به آن علاقه مند نيستيد آن را رها کنيد. با «نه» گفتن به شغلى که تنها براى پول انجامش مى دهيد شغل دلخواه خود را همچون آهن ربا جذب خود خواهيد کرد.

 5- يک گروه خوش فکر تشکيل دهيد. با افرادى که متعهد به ايجاد يک شغل بزرگ هستند جلسه تشکيل دهيد. انديشه ها و ايده هاى خود را با يکديگر در ميان بگذاريد و از يکديگر پشتيبانى کنيد.

 6-همواره ضوابط اخلاق کارى را رعايت کنيد.

 7- پيشرفت و بهبودى دائم و بى وقفه در شغل خود را سر لوحه اعمال خود قرار دهيد. هميشه به علم خود بيفزاييد.

 8- به شغل خود به عنوان يک خدمت رسانى بنگريد. يارى رساندن به ديگران کسب و کار شما را رونق خواهد بخشيد.

 9- از تمام جزئيات و ريزه کارى هاى شغل خود آگاهى يابيد. اين پيشه شماست.

 10- مترصد فرصتها باشيد. هر لحظه ممکن است بر در شما بکوبد. آيا شما آماده هستيد؟

 11- تناسب اندام خود را حفظ کنيد. ذهن توانمند جسم نيرومندى پديد مى آورد. بدن ضعيف معلول ذهن ضعيف است. سلامت جسمانى و روانى شما اساس موفقيت شما در زندگى مى باشد.

 12- زندگى خود را اولويت بندى کنيد. ابتدا کارهاى مهم تر را به انجام رسانيد.

 13- پيش از آنچه مشترى انتظار دارد به وى خدمت ارائه دهيد. اين عمل اعتماد سازى کرده و مشتريان شما را افزايش مى دهد.

 14- فرد منضبطى باشيد. زندگى خود را از فعاليتها و افرادى که موجبات پيشرفت و بالنگى شما را فراهم مى آورند، پر کنيد. فعاليتهايى که بر زندگى شما اثر منفى مى گذارند را از خود دور سازيد.

 15- نخست به خودتان پرداخت کنيد. اين نخستين قانون متمولان است. پس انداز را هيچگاه فراموش نکنيد.

 16- هر از چند گاهى تنهايى را تجربه کنيد. در زمان تنهايى به نداى درون و انديشه هاى ذهن خود گوش فرا دهيد و برنامه ريزيهاى خلاقانه کنيد.

 17- بسوى برترى گام برداريد. بهترين را ارج دهيد و به کمتر از آن قانع نباشيد.

 18- صداقت و درستکارى بهترين سياست است. خود و خواسته هاى خود را بشناسيد و آنها را هميشه صادقانه بيان داريد.

 19-در روند تصميم گيرى سريع عمل کرده و در تغيير آنها کند و آهسته باشيد.

 20- شکست گزينه شما نخواهد بود. تمام افکار شما بايد بر موفقيت متمرکز باشد. شما بايد موفق گرديد.

 21- در دستيابى به اهدافتان مصمم باشيد. پافشارى سرسختانه اعتماد بنفس شما را تقويت کرده و شما را به پيروزى نهايى نزديک مى کند.

 22-بر خلاف جريان آب شنا کنيد. هيچگاه از ايده ها، عقايد و رويکردهاى نو نهراسيد.

 23-بر روى فرصتها تمرکز کنيد و نه برروى موانع.

 24- سه عنصر ترس، پشت گوش اندازى و تنبلى را از زندگى خود بيرون اندازيد.

 25-به خاطر داشته باشيد اغلب افرادى که در کنار شما زندگى مى کنند از پيشرفت و ثروتمند شدن شما خشنود نخواهند شد و ممکن است در اين مسير مرتبا شما را از دستيابى به اهدافتان دلسرد سازند. تنها به اهداف خود بينديشيد و آنها را ناديده بگيريد.

 26- ياد بگيريد خودخواه باشيد. خودخواهى به معنى ناديده گرفتن حقوق ديگران نيست. بلکه به مفهوم ارج نهادن به خواسته ها و آرزوهاى خودتان و مقدم دانستن آنها بر خواسته هاى ديگران است.

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390  |
 امنیت را به دخترانمان هديه دهیم
امنیت را به دخترانمان هديه دهیم

زنی بود زیبا با چهره ای مصمم که رد تجربه در آن به چشم می خورد و مرد،همسرش، چهره ای مهربان و دلنشین داشت.زن طرف صحبت من قرار گرفته بود.
مشاوره می خواستند در خصوص شروط ضمن عقد.
دخترشان در آستانه ازدواج بود و آمده بودند تا از شروط بدانند.
لبخند به لبم نشست از تصور اینکه پدر و مادری تا این حد نگران آینده دخترشان هستند که خودشان شخصا در حال پیگیری این موضوع هستند شاد شده بودم، که در صجبتهای مقدماتی به داماد آینده گفته بوده اند که نیازی به مهریه سنگین نمی بینند اما می خواهند که حتما دخترشان حق طلاق داشته باشد.
در مورد تمامی شروط و نحوه ثبت آن برایشان توضیح دادم.
مرد چند کلمه ای بیشتر حرف نمی زد.بعد از حدود یک ساعت و در حالیکه میخواستند بروند مرد به آرامی گفت:
" می دونید،من میگم دختر آدم هزارتا سکه هم که مهریه داشته باشه نمی ارزه به یه لحظه سختی و ناراحتیش در خونه شوهر،مهم اینه که هر وقت ناراحت بود بتونه برگرده"
و من بعد از مدتها از دیدن افرادی که برای مشاوره آمده بودند پر انرژی شده بود و لبخند از لبانم دور نمی شد.
منبع

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در شنبه بیست و ششم شهریور 1390  |
 


مراقب قلب ها باشيم

 

وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم


پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش می گردیم


وقتی که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش می گردیم

 

و همچنان تنها می مانیم

 

 

هیچ چیز آسان تر از قلب نمي شکند


**********

این جمله بالایی واقعا درسته

با اینکه اون مقصر بود ولی هنوز هم یادش میفتم دلم میگیره


|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390  |
 سیب

دو تا شعر اول رو اکثرا خوندن اما شعر سوم رو نه

پس اگه فکر می کنیم خوندید یه بار دیگه تا آخربخونید

 

 

 

 

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :

 

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 

  بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

 

من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك

لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد

گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز

سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

  

و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده

که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید :

 

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که به خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390  |
 
امشب به وسعت تمامی شبهایی که تو را نداشتم.....

دلم به حال تنهایی خود سوخت.....

در کنار پنجره ام رویای دوست داشتنت را......

به دست اشکهایم می سپارم .....

تا همچون تو در خاطراتم مدفون شوند......

میخواهم تنهایی ام را به آغوش گرمی بفروشم.....

نه به آن مفتی که تو خریدی ......

به بهای سالهای باقی مانده از آینده ام!!!


*   *   *

مـن! عاشـق نیسـتم...
فقـط گاهی حرف تـو که می شـود
دلـم مثـل ایــنکه تـب کنـد!
گـرم و سـرد می شـود...
آب مــی شـود...
تــنگ مــی شــود...



*  *  *

دل بسته ام به پاییز
شاید
دوباره
سر ِ مهر بیایی

*  *  *


انقدر میگفت دورت بگردم و دورم میگشت
که یکدفعه به خودم اومدم و دیدم دورم زده رفته


*  *  *


|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390  |
 تفاوت شخصیتی افراد از روی ماه تولد


در کارهای خصوصی متولدین فروردین ماه دخالت نکنید
متولدین فروردین ماه به دنبال ارضای خواسته‌ها و توقعات خود هستند و در این زمینه، بسیار خودمحور و خودبین به شمار می‌آیند. هرگز نگذارید متولدین فروردین ماه به راحتی دل شما را به دست آورند، وگرنه به همان آسانی نیز شما را از دست خواهند داد و تا ابد فراموش‌تان می‌کنند. آنها به سمت افرادی جذب می‌شوند که شخصیتی مستقل و آزاده از خود بروز دهند. هر روز برای آنها به منزله آغازی جدید است، پس خودتان را آماده مواجهه با هر واکنش غیرمنتظره از سوی آنها کنید. در مقابل آنها، سربلند و مغرور ظاهر شوید. همیشه آنها را تحسین کنید و به وجودشان افتخار نمایید. هرگز مزاحم آنها نشوید و در کارهای خصوصی‌شان دخالت نکنید. آنها را مورد انتقاد قرار ندهید و دوستانشان را هم بپذیرید و از آنها خرده نگیرید. هرگز از آنها پول قرض نگیرید. اگر به درخواست‌های آنها، پاسخ منفی دهید، باید منتظر مشاهده واکنش‌هایی بسیار تند و غیرمنطقی از سوی آنها باشید.

 



حس حسادت متولدین اردیبهشت را تحریک نکنید
متولدین اردیبهشت تابع احساسات و عواطف درونی‌شان هستند و در عین حال به احساسات طرف مقابلشان نیز احترام کامل می‌گذارند. از این رو، همسران آنها بسیار خوشبخت خواهند بود. آنها عاشق مواد غذایی هستند و غذا خوردن، برای آنها بسیار محترم است، پس تا جای ممکن، غذاهای مورد علاقه‌شان را بپزید. برای راه یافتن به قلب آنها محیطی خیال‌انگیز به همراه یک موسیقی رمانتیک و آرام و چند شمع در گوشه‌ای فراهم آورید محبت کردن و لی لی به لا لا گذاشتن آنها را هرگز فراموش نکنید. آنها همیشه و در همه حال به یاد دوستانشان هستند و هر گز نمی‌گذارند که آنها به حال
خود رها شوند. پس، شما هم در همه حال حامی و یاور آنها باشید . آنها بسیار سخاوتمند هستند، به خصوص نسبت به همسر و عزیزانشان، پس انتظار گرفتن هدایای متعدد را از سوی آنها داشته باشید. بی‌جهت و ناخالصانه آنها را تحسین نکنید. آنها در هنگام آغاز این ارتباط، بسیار کند و تدریجی پیش می‌روند پس اگر صبر و حوصله به خرج دهید، با صمیمیت و محبت عمیق و خالصانه و ابدی آنها مواجه خواهید شد. هرگز و تحت هیچ شرایطی، به آنها دروغ نگویید، آنها هیچ وقت نمی‌توانند افراد دروغگو را ببخشند. آنها افرادی وابسته و احساساتی هستند و همسری مثل خود می‌خواهند. هرگز آنها را به اجبار وادار به گرفتن تصمیم نکنید، وگرنه تبدیل به افرادی لجوج و بسیار سرسخت می‌شوند. اردیبهشتی‌ها زمانی ارتباطی را آغاز می‌کنند که مطمئن باشند که تا ابد آن را حفظ خواهند کرد. هرگز و تحت هیچ شرایطی حس حسادت آنها را تحریک نکنید وگرنه تا ابد آنها را از دست خواهید داد.

خردادی‌ها به سمت افرادی فرهیخته جذب می شوند
متولدین خردادماه از راه‌های عجیب و پیش‌بینی نشده، به دنبال ارضای خواسته‌های خود و دستیابی به محبت هستند. آنها از داشتن دوستان متعدد و ارتباطات متفاوت به وجد می‌آیند. برای راه یافتن به قلب آنها، باید سخت تلاش کنید، چون آنها از دست و پنجه نرم کردن با هر چالشی لذت وافر می‌برند. آنها ذاتا به سمت افراد فرهیخته و صاحب نظر جذب می‌شوند. آنها از گفت‌وگوهای طولانی شب هنگام لذت می‌برند. اگر مایلید ارتباطتان را با آنها حفظ کنید، باید گاه و بیگاه آنها را به حال خود رها کنید و در حقیقت، آنها را از آزادی طبیعی‌شان محروم نسازید. همیشه چیزهای تازه و جدیدی برایشان فراهم آورید تا دچار یکنواختی در یک ارتباط نشوند، در غیر این صورت به محض کسل شدن از طرف مقابلشان دل زده می‌شوند و بی‌درنگ، آن ارتباط را قطع می‌کنند. زمانی که آنها با شما حرف می‌زنند، شنونده خوبی برایشان باشید. از پیروی از آداب قدیمی و کهنه دست بکشید و در عوض با جریان نوین روز پیش بروید تا همیشه در قلبشان جای خاصی داشته باشید.

تحت هیچ شرایطی یک متولد تیر ماه را دست نیندازید
متولدین تیر ماه برای ارضای خواسته خود به دنبال عشق و محبت خالص، حقیقی و ابدی هستند. آنها از دریافت گل و هدایای مختلف لذت زیاد می‌برند. به آنها توجه زیادی نشان دهید از این که ساعات طولانی را با همسر یا عزیزانشان در محیطی صمیمی و گرم سپری کنند، خیلی به وجد می‌آیند. آنها عاشق خانه و خانواده‌شان هستند. همیشه تاریخ‌های مهم مثل سالگرد تولد، ازدواج یا اولین روز آشنایی‌تان را به یاد داشته باشید و به آنها هدیه بدهید. آنها دوست دارند مورد عشق و علاقه کامل طرف مقابلشان قرار بگیرند پس به آنها عشق بی قید و شرط بورزید و محبت کنید. آنها از دریافت
کارت‌های تبریک در مواقع مختلف لذت می‌برند. هرگز و تحت هیچ شرایطی، آنها را دست نیاندازید و مسخره‌شان نکنید. ممکن است شوخی‌های شما را خیلی جدی بگیرند و احساساتشان خدشه‌دار شود. اگر موقعیت و شرایط مناسب در اختیار آنها قرار بگیرد، ممکن است برخی مواقع خاص تبدیل به افرادی فریبکار شوند. آنها روابط دوستانه تدریجی را ترجیح می‌دهند. همواره به اعضای خانواده آنها احترام بگذارید تا مورد احترام آنها قرار بگیرید.

مردادی ها عاشق دریافت گل و هدیه و توجه هستند
متولدین مرداد ماه برای ارضای خواسته‌های خود مایلند همواره و تحت هر شرایطی مورد تایید و تحسین قرار بگیرند و محبت و حمایت محض طرف مقابلشان را خواهانند. همیشه اطمینان حاصل کنید که از زیبایی آنها به حد کافی تعریف و تمجید به عمل می‌آورید. آنها عاشق دریافت گل و هدایای مختلف هستند. آنها مایلند همیشه و در همه حال، کانون توجهات افراد را به خود اختصاص دهند. از این رو در یک رستوران، میزها و صندلی‌های وسط را انتخاب می‌کنند تا در معرض دید همه قرار بگیرند. آنها افرادی بسیار پر جنب وجوش و فعال هستند، از این رو ساعات خوابشان کمتر از حد معمول است. در کنار آنها تا جای ممکن مطیع و فرمان‌بردار باشید چرا که آنها خواهان برخورداری از تسلط کامل در یک ارتباط هستند. آنها از برقراری مراودات متعدد لذت می‌برند و اهل معاشرت و گفت و گو با اطرافیان هستند، ولی دوست ندارند که طرف مقابلشان را در چنین وضعیتی مشاهده کنند. همواره به آنها ابراز علاقه کنید و بگویید که چقدر برایتان ارزشمند هستند. اگر به آنها بی‌اعتنایی و بی‌توجهی نشان دهید، بی‌درنگ با طغیان‌های بی‌امان و غیرقابل کنترل آنها مواجهه می‌شوید. همیشه کاری کنید که آنها در کانون توجهات قرار بگیرند، وگرنه احساس حسادت شدیدی به سراغشان می‌آید آنها همیشه از غرور، نخوت و تکبر کاذبی برخوردارند، پس به جای سعی در عوض کردنشان بهتر است این خصیصه‌شان را به همان شکل بپذیرید و همواره این احساس را در آنها تقویت کنید.

شهریوری ها و یک زندگی آرام و بدون ماجرا
متولدین شهریور ماه برای ارضای خواسته‌های خود با احتیاط کامل، سنجیده، عقلایی و تدریجی عمل می‌کنند آنها خواهان مشاهده حد کمال در طرف مقابلشان هستند. در کنار آنها، صبر و شکیبایی را یاد خواهید گرفت و به همان شکل با آنها باید رفتار کنید. از آن جایی که آنها از به هم ریختگی، بی‌نظمی و شلوغی بیزارند باید همیشه محل زندگی‌شان را تمیز و مرتب نگه دارید. آنها فقط خواهان عشق و محبت از سوی عزیزانشان نیستند، باید اطمینان حاصل کنند که شما صمیمی‌ترین و بهترین دوستشان نیز هستید. هرگز به زور خوراکی‌ای به آنها ندهید که دوست ندارند، چون آنها نسبت به برنامه غذایی و سلامت و تندرستی‌شان بسیار حساس هستند. آنها خواهان برخورداری از یک زندگی آرام و بدون ماجرا هستند، از این رو دوست ندارند در کانون توجهات قرار بگیرند.

برای هر تصمیمی به متولدین مهر ماه فرصت دهید
متولدین مهرماه برای ارضای خواسته‌های خود به دنبال ابراز علاقه‌های آتشین و صمیمانه هستند و از محیط‌های رمانتیک و خیال‌انگیز لذت زیادی می‌برند. اگر می‌خواهید راهی به قلب آنها باز کنید، بایستی میزان علاقه‌تان را نسبت به انواع هنرها و موسیقی افزایش دهید، در این صورت مورد تحسین آنها خواهید گرفت و همیشه و در همه حال از آنها تعریف و تمجید به عمل آورید. قبل از شروع هر کاری، عقیده و نظر آنها را بپرسید، چون همیشه و در هر زمینه‌ای حرفی برای گفتن دارند آنها افرادی تعلل ورز و مسامحه کار هستند و گاهی بی‌جهت امروز و فردا می‌کنند و انجام برخی از کارها را پشت گوش می‌اندازند. از این رو، در تصمیم‌گیری‌ها تا حدی مغرور و متکبر می‌شوند. ولی بهتر است در این طور مواقع به روی خودتان نیاورید و اعتراضی نکنید. آنها باید برای گرفتن هر تصمیمی مدت زیادی فکر کنند و به زمان زیادی در این زمینه نیاز دارند.

آبانی ها سریع دل بسته و سریع تر دل می‌کنند
متولدین آبان ماه برای ارضای خواسته‌های خود گاهی نسنجیده و آنی عمل می‌کنند. در واقع، به همان سرعتی که دل می‌بازند، سریع‌تر دل می‌کنند! آنها معمولا خواهان عشق در یک نگاه هستند و به سرعت عاشق می‌شوند. همیشه آماده باشید تا در مورد عمیق‌ترین خواسته‌های درونی، اسرار زندگی و رویاهای شخصیتان با آنها صحبت و تبادل نظر کنید. آنها خواهان مشاهده شور و شوق وافر در وجودتان هستند. آنها عاشق سفر و تفریح هستند و اگر پا به پای آنها پیش نروید، بدون شک ترکتان می‌کنند. آنها در هنگام کار مایلند موسیقی بلندی بشنوند. مردان متولد آبان ماه مایلند در طول روز هزاران مرتبه از شما ابراز علاقه ببینند تا خیالشان راحت شود. هرگز و تحت هیچ شرایطی حس حسادت آنها را تحریک نکنید، وگرنه با واکنشی به مراتب بدتر از سوی آنها مواجهه خواهید شد و به سرعت و قبل از آن که دریابید چه اتفاقی افتاده ترکتان می‌کنند. در حقیقت، سریع دل بستن و سریع‌تر دل کندن، یکی از عادات همیشگی آنها محسوب می‌شود.

یک متولد آذر ماه عاشق پیاده روی و پیک نیک است
متولدین آذر ماه برای ارضای خواسته‌های خود، به دنبال یادآوری‌های مداوم هستند. به آنها آزادی کامل دهید و هرگز مانع پیشرفت و موفقیت‌شان نشوید. آنها از پیاده‌روی‌های طولانی در کنار ساحل و مناطق خوش آب و هوا و ییلاقی لذت می‌برند. آنها از سفرهای کوتاه و پیک‌نیکی لذت می‌برند و مایلند تعطیلات آخر هفته‌شان را خارج از شهر سپری کنند. آنها از افراد سرزنده، پرتحرک، شاد و پرشور خوششان می‌آید. اگر در کنارشان حالت غمگین و دل مُرده به خود بگیرید، در واقع به دست خود آنها را فراری داده‌اید. آنها از سربه سر گذاشتن با دیگران لذت می‌برند و اهل لطیفه‌گویی و مزاح هستند، پس شما هم این ویژگی‌ها را در خود تقویت نمایید هرگز اشتباهات و خطاهایشان را به خودشان گوشزد نکنید وگرنه به شدت آزرده خاطر و دلخور می‌شوند. آنها از فضاهای کوچک، محدود و سربسته بدشان می‌آید. هرگز آنها را با عجله و شتاب زده وادار به انجام کاری نکنید، آنها برای انجام هر کاری به زمان نیاز دارند و بایستی با آرامش خاطر کامل هر کاری را صورت دهند.

سرقول خود به دی ماهی ها بمانید
متولدین دی ماه برای ارضای خواسته‌های خود ابتدا، بایستی فکر و ذهن‌شان را سر وسامان دهند تا توجه و حواسشان روی موضوع خاصی متمرکز شود. سر و وضع ظاهری برای آنها، از اهمیت خیلی زیادی برخوردار است، از این رو برای راه یافتن به قلبشان باید دریابید که چه چیزی را دوست دارند و سپس خود را به آن شکل در آورید. آنها علاقه شدیدی به کارشان دارند و شما هم بایستی به شغل و پیشه آنها اهمیت زیادی بدهید. آنها خواهان دریافت هدیه هستند، ولی تنها از گرفتن کادوهای گران‌قیمت به وجد می‌آیند. هرگز و تحت هیچ شرایطی اعصابشان را خرد نکنید چون بسیار خشمگین و بدخلق می‌شوند و طغیان‌های عصبانیت‌شان غیر قابل کنترل است. آنها در پذیرفتن هر گونه مسئولیت و تعهدی، بسیار کند عمل می‌کنند پس صبر و حوصله زیاد به خرج دهید. زمانی که در کنارشان در جمعی هستید، حسابی مراقب اعمال و رفتارشان باشید، چرا که از خجالت زده و شرمنده شدن در مقابل دیگران بیزارند. همیشه و تحت هر شرایطی سر قولی که با آنها می‌بندید بایستید و زیر عهد و پیمانتان نزنید.

بهمنی ها حساس و نکته سنج هستند
متولدین بهمن ماه برای ارضای خواسته‌های خود، نیاز به شریکی ماجراجو دارند. آنها برای پیشرفت و موفقیت به فضای عمل گسترده‌ای نیاز دارند، و گرنه غمگین و افسرده می‌شوند. آنها از درگیر در علت‌ها و معلول‌ها لذت می‌برند. پس، طوری عمل کنید که نشان دهید که به این علاقه‌شان اهمیت می‌گذارید. آنها از چیزهای پیش‌بینی نشده و غیرمترقبه لذت می‌برند و دوست دارند که گاه و بیگاه غافلگیر شوند. آنها در کل از هر چیز نامتعارف و منحصر به فردی به وجد می‌آیند. آنها از صحبت و گفت و گو لذت می‌برند، پس در هنگام صحبت‌شان، آنها را تشویق به ادامه دادن کنید. نسبت به آنها خیلی سخت‌گیر و موشکافانه عمل نکنید وگرنه دست و پای خود را گم می‌کنند. در عین حال تمایل به پرحرفی و به اصطلاح روده‌درازی کردن در آنها وجود دارد. در هنگام صحبت از آنها حسابی مراقب سخنانی باشید که به زبان می‌آورید، چون بیش از حد حساس و نکته‌سنج هستند. هرگز و تحت هیچ شرایطی درصدد عوض کردن عقیده آنها بر نیایید، چون آنها می‌توانند بسیار سرسخت و یکدنده شوند.

متولد اسفند را به تماشای فیلم اکشن نبرید
متولدین اسفند ماه برای ارضای خواسته‌های خود، به وفور تغییر عقیده می‌دهند و از این شاخه به آن شاخه می‌پرند و گاهی اوقات رفیق نیمه راه شما می‌شوند. آنها از تماشای تئاتر و بازدید از موزه‌ها لذت می‌برند و این مکان‌ها در واقع پاتوق مورد علاقه‌شان محسوب می‌شوند. آنها از تماشای فیلم‌های سوزناک و رمانتیک به وجد می‌آیند، از این رو هرگز آنها را به تماشای فیلم‌های اکشن و پر زد و خورد نبرید. آنها هرگز از یافتن نیمه گمشده خود ناامید نمی‌شوند و تا او را نیابند، دست از تلاش سرسختانه خود بر نمی‌دارند. تحت هر شرایطی باید با آنها احساساتی و عاطفی برخورد کنید تا عمیقا آزرده‌خاطر و دلخور نشوند. هرگز با خشونت با آنها رفتار نکنید. آنها علاقه چندان به حل و فصل مسایل مالی ندارند و ترجیح می‌دهند که این طور مسایل را به شریک زندگی‌شان بسپارند و خود از آن دور بمانند. آنها افرادی خیال‌پرداز هستند که به جای زندگی در دنیای مادی، در عالم معنویت به سر می‌برند. اگر می‌خواهید هدیه‌ای به آنها بدهید که مورد توجه‌شان قرار بگیرد، بهتر است چیزی هنری مثل یک تابلوی زیبای نقاشی برایشان بخرید. آنها مایلند مثل شاهزاده‌ها زندگی کنند و به همراه چند شاخه گل رز در حالی که مقابل‌شان زانو زده‌اید از آنها خواستگاری کنید. بله، آنها مثل سیندرلای قصه‌ها منتظر شاهزاده‌ای سوار بر اسب سپید هستند و همواره خود را در قصر رویاهایشان مجسم می‌کنند.

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در یکشنبه بیستم شهریور 1390  |
 
مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد...
مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست...!!!
می روم تا آنان که توانا ترند...
تو را به پوچ بودنت برسانند


|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه هجدهم شهریور 1390  |
 خدانگهدار عشقم ...
چرا با اینکه میدانستم از آن من نخواهی شد با تار و پود جان برایت خانه می ساختم؟  چرا ؟!!

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه چهارم شهریور 1390  |
 حتما قبـل از خواب ببـوسیـدش
حتما ً قبـل ِ خواب ببـوسیـدش !
...
حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشیـد . ببـوسیـدش !

حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش !

حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه . ببـوسیـدش !

حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش !

گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین !ببـوسیـدش ..

حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. ببـوسیـدش !

حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ شما رو بـده .. ببـوسیـدش !

حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده . ببـوسیـدش !.

وقتی زیرپیـرهنی سفیـد ِ حلقه ای پوشیـده و بـازوهای ِ سفیـدش رو با اون پیـچ ِ ماهیچه ای ِ مردونه انداخته بیـرون .. وقتی صورتش ته ریش ِ جذابی داره .. وقتی صداش خسته ُ خمار ِ خوابه . ببـوسیـدش !

حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. ببـوسیـدش !

حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. ببـوسیـدش !

حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه . ببـوسیـدش !

وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ! ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه .. وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم می شن .. ببـوسیـدش !

حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. ببـوسیـدش !

حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. ببـوسیـدش !

حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟ . ببـوسیـدش !

وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله ! .. وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه ان و درُ با پـاش می بنـده .. وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه .. ببـوسیـدش !

حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده و تا موهاش بـو میدن .. ببـوسیـدش !

حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده ..

حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. ببـوسیـدش !

وقتی شمـا رو وسـط ِ آرایش کردن می بوسه .. وقتی باهاتـون کُشتـی می گیـره و مثل ِ پـَر از رو زمین بلنـدتون می کنه .. ! وقتی تو دلتنگی هاتون داوطلبانه می بردتـون بیـرون و شما رو تو شهـر می گردونه .. ببـوسیـدش !

حتماً قبـل خـواب ببـوسیـدش .. !شایـد فـردایی نباشـه …
شایـد شما فـردا نباشیـد …
 

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در شنبه پانزدهم مرداد 1390  |
 دلم لبخند زد به این درد...
گفتم :دلم خنده زد به این خیال و درد
گفت:تمام می شود،بیخیال درد، مرد
گفتم:آن شب، آن سلام، هیچ یادت هست؟!
گفت:گذشته ها گذشت، مست بودیم، مست!
گفتم:که هرشبم سکوت ست و فال حافظ و سیگار
گفت:نرسد یوسف دگر به کنعان، انگار
گفتم:که نیستی و این سنگین ست، می دانی؟
گفت:کلمه شعر می شود، ناخودآگاه، پنهانی!
گفتم:این شعر شنیده ای هیچ::مرا دوست بدار اندک، ولی طولانی؟
گفت:شنیده ام ز غیر، ولی نیست قبولم، اندک، چه رسد به طولانی
گفتم:درست می گویی، اشتباه از من بود
گفت:این که درد نیست، تو مبتلا به درمانی..

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در شنبه هشتم مرداد 1390  |
 حتما بخونش . خوب؟

هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ...


ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ... 


روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود. 


ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش... 


من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم. 


کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟ 


هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟ 


بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم: 

همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!! 

ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد: 

تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟ 

گفتم: نه ! 

گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟ 

گفتم: نه ! 

گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟ 

گفتم: نه ! 

گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟

گفتم نه

گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟ 

گفتم: نه ! 

گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟ 

با درماندگي گفتم: آره، ...... نه، ..... نمي دونم !!! 


ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين .... 


حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد. 


ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟

جواب دادم: نه ! 

ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني

 

 


هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد

 

زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در دوشنبه سوم مرداد 1390  |
 خواستگاری پسر نوح از دختر هابیل
پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت. دختر هابیل جوابش کرد و گفت:« نه! هرگز همسری ام را سزاوار نیستی. تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که بر کشتی سوار نشدی و خدا را نادیده گرفتی و فرمانش را. به پدرت پشت کردی، به پیمانش و پیامش. غرورت، غرقت کرد. دیدی که نه شنا به کارت آمد و نه بلندی کوه ها!» پسر نوح گفت: « اما آنکه غرق می شود، خدا را خالصانه تر صدا می زند، تا آن کسی که بر کشتی سوار است. من خدایم را لابلای طوفان ها یافتم. در دل مرگ و سهمگینی سیل»

دختر هابیل گفت:« ایمان، پیش از واقعه به کار می آید. در آن هول و هراسی که تو گرفتار شدی، هر کفری بدل به ایمان می شود. آنچه تو بدان رسیدی، ایمان به اختیار نبود؛ پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست...»

پسر نوح گفت:« آنها که بر کشتی سوارند، امن اند و خدایی کجدار و مریض دارند که به بادی ممکن است از دستشان برود. من اما آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیدم که با چشمان بسته نیز می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش می کنمخدای من چنان خطیر است که هیچ طوفانی آن را از کفم نمی برد

دختر هابیل گفت: « باری، تو سرکشی کردی وگناهکاری. گناهت هرگز بخشیده نخواهد شدـ»

پسر نوح خندید و خندید وخندید ... و گفت: « شاید آنکه جسارت عصیان دارد، شجاعت توبه نیز داشته باشد. شاید آن خدا که مجال سرکشی داده، فرصت بخشیده شدن هم داده باشد»

دختر هابیل سکوت کرد و سکوت کرد و سکوت ... و گفت:« شاید...! شاید پرهیزکاری من به ترس و تردید و آغشته باشد اما نام عصیان تو، دلیری نبود. دنیا کوتاه است و آدمی کوتاهتر. مجال آزمون و خطا نیست...»

پسر نوح گفت: « به این درخت نگاه کن و به شاخه هایش ... پیش از آنکه دست های درخت به نور برسند، پاهایش تاریکی را تجربه کرده اند. گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد. گاهی برای رسیدن به خدا باید از پل گناه گذشت...من اینگونه به خدا رسیدمراه من اما راه خوبی نیست.راه تو زیباتر است ومطمئن تر...»

پسر نوح این را گفت و رفت...

دختر هابیل تا دوردست ها تماشایش کرد...

دختر هابیل سالهاست که منتظر است و سال هاست که با خود می گوید:

« آیا همسری اش را سزاوار بودم؟



عرفان نظرآهاری

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390  |
 تقدیم به همه دختران ایران زمین : سپیده عسلی هستی معصوم مهرو ....
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض ,

یک طرف خاطره ها یک طرف فاصله ها ,

در همه آوازها حرف آخر زیباست , 

آخرین حرف تو چیست ؟ تا به آن تکیه کنم!

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست!

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در جمعه بیست و چهارم تیر 1390  |
 راز آرامش درون
راز آرامش درون

 

 
۱- راز آرامش درون ، خویشنداری است. انرژی های خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن…
 
۲- راز آرامش درون ، در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.
 
۳- راز آرامش درون ، در زمان حال زندگی کردن است . گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
 
۴- راز آرامش درون ، در آسایش درون است. آسایش جسمانی ، عاطفی ، ذهنی و سپس معنوی است.
 
۵- راز آرامش درون ، در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.
 
۶- راز آرامش درون ، در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.
 
۷- راز آرامش درون ، در آروز نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو .
 
۸- راز آرامش درون ، در این است که همه چیز را همانطور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.
 
۹- راز آرامش درون ، در درک این مطلب است که تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی. اما می توانی خودت را تغییر دهی.
 
۱۰- راز آرامش درون ، در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند اجتناب کن.
 
۱۱- راز آرامش درون ، در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.
 
۱۲- راز آرامش درون ، در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.
 
۱۳- راز آرامش درون ، در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.
 
۱۴- راز آرامش درون ، در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان هایت پایبند باش.
 
۱۵- راز آرامش درون ، در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.
 
۱۶- راز آرامش درون ، در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.
 
۱۷- راز آرامش درون ، در غبطه نخوردن به مال دیگران است. این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.
 
۱۸- راز آرامش درون ، در گله مند نبودن است. آنچه دنیا به تو می بخشد، در مقابل چیزی است که پیش تر ، تو به او بخشیده ای.
 
۱۹- راز آرامش درون ، در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.
 
۲۰- راز آرامش درون ، در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه اینکه او را سرکوب کنی.
 
۲۱- راز آرامش درون ، در تمرین اراده است. حتی اگر نفست به شدت مخالف باشد.
 
۲۲- راز آرامش درون ، در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.
 
۲۳- راز آرامش درون ، در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خود آنها را خوشحال کنی.
 
۲۴- راز آرامش درون ، در این است که خیر و سلامت دیگران را خیر و سلامت خود بدانی.
 
۲۵- راز آرامش درون ، در بی آزار بودن است. هرگز عمدا کسی را نرنجان.

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در شنبه هجدهم تیر 1390  |
 خجالت عربی!

خجالت عربی!
 
پسر یک شیخ عرب برای تحصیل به آلمان رفت. یک ماه بعد نامه ای به این مضمون برای پدرش فرستاد:

«برلین فوق‏العاده است، مردمش خوب هستند و من واقعا اینجا را دوست دارم، ولی یک مقدار احساس شرم می‏کنم که با مرسدس طلاییم به مدرسه بروم در حالی که تمام دبیرانم با ترن جابجا می ‏شوند.»

مدتی بعد نامه‏ ای به این شرح همراه با یک چک یک میلیون دلاری از پدرش برای او رسید:

«بیش از این ما را خجالت نده، تو هم برو و برای خودت یک ترن بگیر!» 
  


وسعت دنیای هرکس به اندازه وسعت تفکر اوست .

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در سه شنبه چهاردهم تیر 1390  |
 مراقب خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.

یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.

پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.

صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.

سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.

نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.

پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.

برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.

او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.

صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.

زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!

نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.

در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.

یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.


این داستان ماست.

ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.

گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.

اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.

آری ، درست است .

شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.

یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.

مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید


http://www.2rismnet.blogspot.com/   Tourism , Travel

http://www.free-hyip.blogspot.com/   Bussiness , Trade

http://www.usnewsday.blogspot.com   News , Events

http://www.picbikini.blogspot.com      Hot Girls , bikini

http://www.patient-help.blogspot.com/ Medical News, Medical Information, Help patients


www.NoodleVPN.com  Buy VPN , USA VPN

www.HighClassifieds.com   Post free Ad , Free classifieds 

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در یکشنبه دوازدهم تیر 1390  |
 مهم و حیاتی . آموزش
توصیه های یک پروفسور چینی:
یک سرنگ یا سوزن در خانه نگه دارید : یک روش غیر قراردادی و شگفت انگیز برای بهبود سکته.  این متن را بخوانید شاید روزی توانستید به کسی کمک کنید.
متحیر کننده است. لطفا  این متن را در دسترس بگذارید توصیه های بسیار خوبی  هستند . چند دقیقه صرف مطالعه آن بکنید هرگز تصور نمی کنید که ممکن است زندگی یک نفر بستگی به شما داشته باشد.
پدر من بر اثر سکته فلج شد و سپس مرد. کاش من چیزی در باره این نوع کمک های اولیه می دانستم . هنگامی که  حمله صورت می گیرد مویرگها به تدریج در مغز پاره می شوند. (ایرن لیو)
هنگامی که سکته اتفاق می افتد، آرامش خود را حفظ کنید. مهم نیست قربانی کجاست . او را حرکت ندهید چون مویرگهایش پاره خواهند شد. برای جلوگیری از سقوط قربانی ، کمکش کنید تا بنشیند  سپس می توانید حجامت را شروع کنید.  اگر در خانه یک سرنگ تزریقی داشته باشید خیلی عالی می شود.  در غیر این صورت یک سوزن خیاطی  یا یک سنجاق صاف هم خوب است.
 
1-      سوزن یا سنجاق را روی آتش استریل کنید بعد  با آن سر هر 10  انگشت مریض را خراش دهید.
2-     این طب سوزنی نیست فقط یک خراش یک میلی متری است روی سر انگشتان.
3-     خراش بدهید تا خون خارج شود.
4-     اگر خون خارج نشد، با انگشت خودتان سر انگشت مریض را فشار دهید.
5-     وقتی  از هر 10 انگشت خون خارج شد چند دقیقه صبر کنید تا بیمار هشیاری خود را باز یابد.
6-     اگر دهان قربانی کج شد لاله گوشهایش را آنقدر بکشید تا سرخ شوند.
7-     بعد هر لاله گوش را دو بار بخراشید تا از هر کدام دو قطره خون خارج شود.
بعد از چند دقیقه  قربانی باید هشیاری خود را بدست بیاورد.  منتظر بمانید تا بیمار دوباره وضعیت طبیعی خود را بدون هر گونه علامت غیر عادی به دست بیاورد.  سپس  او را به بیمارستان برسانید.   حرکت سریع آمبولانس در راه بیمارستان و افتادن در دست اندازها با عث پارگی مویرگها می شود.
من در باره نجات زندگی با حجامت از یک دکتر سنتی چینی به نام "ها بو تینگ" که در سون جیوک زندگی می کند آموختم.  به علاوه من در این زمینه تجربه عملی دارم. پس می توانم بگویم که این روش صد در صد موثر است.
در سال 1979 من در کالج "فور گاپ " در " تای چونگ" تدریس می کردم . یک روز بعد از ظهر مشغول تدریس بودم که ناگهان یک معلم دیگر نفس نفس زنان وارد کلاس شد و گفت : " خانم لیو عجله کن بیا ،  سوپروایزر  ما سکته کرده است."  من فورا به طبقه سوم رفتم  و دیدم آقای "چن فو تی ین"  سوپروایزر ما همه علائم سکته را دارد: رنگ پریدگی،  اختلال در تکلم  و کج شدن دهان.
فوراً ا ز یکی از  دانشجویان خواستم تا از داروخانه بیرون مدرسه یک سرنگ بخرد تا با آن سر انگشتان آقای چن را خراش بدهم.  وقتی ازهمه ده انگشتش قطرات خون ( اندازه یک نخود) خارج شد،  رنگ به چهره آقای چن  و روح به چشمانش بازگشت . ولی دهانش هنوز کج مانده بود. پس گوشهایش را کشیدم تا پر ا ز خون شدند وقتی کاملا سرخ شدند،  لاله گوش راستش را دو بارخراش دادم تا دو قطره خون خارج شود. وقتی از هرلاله گوشش دو قطره خون خارج شد ، یک معجزه رخ داد. در عرض 3-5 دقیقه شکل دهانش به حالت طبیعی خود برگشت و تکلمش هم روان و واضح شد.  او را گذاشتیم تا یک مدت استراحت کند و یک فنجان چای داغ هم دادیم بعد کمکش کردیم تا از پله ها پایین برود.  او را به بیمارستان "وی واه" رساندیم.  یک شب در بیمارستان بستری شد و روز بعد  برای تدریس به مدرسه بازگشت . همه چیز به حالت  نرمال در آمد.
به طور معمول قربانیان سکته از پارگی جبران ناپذیر مویرگها در راه بیمارستان رنج می برند. در نتیجه این گونه بیماران هرگز بهبود نمی یابند . ( ایرن لیو)
بنابراین ، سکته دومین علت مرگ است. اگر کسی خوش شانس باشد، زنده می ماند ولی ممکن است تا آخر عمر فلج بماند.  این  اتفاق وحشتناکی است که در زندگی می تواند رخ دهد.
اگر همه ما این روش حجامت را به خاطر داشته باشیم و به سرعت پروسه  نجات زندگی را شروع کنیم قربانیان دوباره احیا شده و صد در صد حالت عادی خود را به دست خواهند آورد.
اگر ممکن است لطفاٌ این متن را پس از مطالعه به دیگران فوروارد کنید .  شاید به نجات زندگی یک نفر کمک کند.

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در یکشنبه دوازدهم تیر 1390  |
 چرا خداوند دنیا را آفرید!؟

شاید برایت عجیب باشد كه خداوند هرگز این دنیا را نیافریده است. این دنیا آفرینش خود شما است. خداوند دنیایی را آفریده، ولی تو ابداً در مورد آن دنیا چیزی نمی دانی. او این دنیا را هرگز نیافریده است: این دنیا را كه در آن ریچار نیكسون وجود دارد، ویتنام وجود دارد و عیدی امین دادا در آن وجود دارد. خداوند چنین دنیایی را نیافریده است: دنیای آدلف هیتلر و موسولینی و فاشیزم و كمونیسم و استالین و مائو. خدا این دنیا را نیافریده است: دنیایی كه در آن فقر بیداد می كند، زیرا كه مردم بسیار طمع كار هستند، زیرا كه مردم به احتكاركردن ادامه می دهند، دنیایی كه در آن زندگی چنین زشت است، دنیایی كه در آن حتی بارشی از عشق وجود ندارد ، دنیایی كویرگونه، بی عشق كه در آن مردم فقط رقابت می كنند، می جنگند و نزاع می كنند ، جایی كه خشونت بسیار زیاد است... خدا چنین دنیایی را نیافریده است.

این دنیای شماست: شما آفریننده ی آن هستید. شما همین دنیا هستید. این دنیا فرافكنی شماست، این دنیا براساس زشتی شما ارتعاش دارد.

پس نخستین نكته: خدا چنین دنیایی را نیافریده است. لطفاً او را مسئول آن نساز، او مسئول نیست. وگرنه، اگر او چنین دنیایی را آفریده بود، بزرگترین جانی بود. دست كم من یك نفر می توانم اعلام كنم كه او این دنیا را نیافریده است ، این آفرینش خود شماست.

ولی خواهی گفت، و منطقاً نیز درست است كه: او ما را آفریده است و اگر ما این دنیا را آفریده باشیم، در نهایت مسئول اوست. نه، هنوز هم می گویم كه او مسئول نیست. ، زیرا او شما را همچون موجودی آزاد آفریده است.

این نكته ای است كه باید درك شود: اگر خداوند شما را همچون بردگان می آفرید، این دنیای زشت وجود نمی داشت. اگر خداوند شما را همچون آدم آهنی و دستگاه های مكانیكی آفریده بود، آنگاه این دنیای زشت وجود نمی داشت. آنگاه همگی شما بودا می بودید، ولی بوداهای بی معنی. اگر یك بودا نتواند یك آدلف هیتلر باشد، اگر خود این امكان وجود نداشته باشد، آنگاه بودا فقط یك مجسمه است و بی معنی. اگر مجبور باشی كه خوب باشی، و آزادی بد بودن را نداشته باشی، آنوقت فایده ی خوب بودن چیست؟ اگر خداوند شما را همچون موجوداتی آزاد نیافریده بود، دنیا خوب می بود. اگر او شما را وا می داشت تا فقط تكرارهای مكانیكی باشید، همچون صفحه های گرامافون، آنگاه همه ی شما مشغول ادای خطابه ی كوهستان بودید و یا باگوادگیتا می نوشتید.

ولی صفحه ی گرامافون، صفحه ی گرامافون است.

خداوند شما را همچون آزادی آفریده است. البته، در آزادی، آن قطب دیگر نیز نهفته است. اگر انتخاب كنی می توانی خوب باشی و اگر انتخاب كنی، می توانی بد باشی، انتخاب با خودت است.  خداوند تمام آزادی برای انتخاب كردن را به تو داده است.

شكوه انسان در همین است و رنج او نیز در همین. انسان موجودی با شكوه است، زیرا كه آزاد است. آیا نمی بینی؟ یك درخت آزاد نیست، یك بوته ی گل سرخ، بوته ی گل سرخ است. هراتفاقی كه برایش روی بدهد، ازپیش تعیین شده است. بوته ی گل سرخ آزاد نیست. اگر تصمیم بگیرد كه گل سرخ به بار نیاورد، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد، بازهم گل سرخ خواهد آورد. اگر بوته ی گل سرخ تصمیم بگیرد كه رنگ گلبرگ هایش را عوض كند، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد، رنگ گلبرگ هایش همان خواهد بود كه هست. اگر تصمیم بگیرد كه گیاه نیلوفر آبی شود، هیچ خبری نخواهد شد، همان بوته ی گل سرخ باقی خواهد ماند. سرنوشت او این است كه بوته ی گل سرخ بماند. زیباست، ولی آزاد نیست.

 

برای همین است كه می گویم هیچ چیز با زیبایی انسان قابل قیاس نیست. حتی زیبایی گل های سرخ را نیز نمی توان با زیبایی انسان مقایسه كرد

زیرا كه گل سرخ باید گل سرخ بماند، نوعی قید وجود دارد. نمی تواند كار دیگری بكند. نمی تواند گمراه شود، باید یك قدیس بماند. باید كه یكمسیح بماند، نمی تواند یك یهودا شود. برای همین است كه گل سرخ فقط گل سرخ است ، برای نگاه كردن خوب است، ولی قابل قیاس با زیبایی انسان نیست. زیبایی انسان در این است كه می تواند یكمسیح باشد و یا یك یهودا باشد و هركسی هر دو امكان را با خودش حمل می كند ، مسیح و یهودا را

هر كسی كاملاً آزاد است. و گستره بسیار وسیع است ، تمامی طیف. انسان یك رنگین كمان است، تمامی رنگ ها را دارد. سرنوشت انسان ازپیش تعیین نشده است. برای همین است كه ما این دنیا را براساس آزادی خودمان آفریده ایم. مسئولیت آن با ماست. اگر بخواهی یك بودا شوی، می توانی بشوی. هیچكس نمی تواند تو را مجبور كند كه یكبودا شوی. اگر بخواهی یك چنگیزخان بشوی، می توانی یك چنگیزخان شوی، انتخاب با خودت است. خداوند تو را به هیچ كجا نمی كشاند. او به تو به اندازه ی كافی طناب داده است... می توانی گمراه شوی، می توانی بازگردی. به سبب همین امكان گمراه شدن است كه این دنیا وجود دارد. این دنیا می تواند تغییر كند، می تواند كاملاً عوض شود.

زمانی كه ما آگاهی خودمان را تغییر دهیم، این دنیا می تواند مكانی كاملاً متفاوت شود.

می پرسی، چرا خداوند این دنیا را آفرید؟

پس نخستین چیز: او این دنیا را خلق نكرده است، او شما را آفریده است، آزادی انسان را آفریده است ،و فرد باید شاكر باشد كه او شما را آزاد آفریده. وگرنه، اگر مجبور بودی كه یك مسیح باشی، آنگاه مسیح بودن یك چیز مكانیكی و بی معنی می بود، اهمیتی در آن نبود، شعری در آن نبود. زیرا كه می توانی هدف را از دست بدهی....

واژه مسیحی گناه بسیار اهمیت دارد. ریشه اصلی آن به معنی ازدست دادن هدف است . ریشه ی اصلی گناه از  به هدف نزدن می‌آید.  می‌توانی از دست بدهی،  بستگی به خودت دارد. گناه یعنی به هدف نزدن، گمراه شدن.

و خداوند ممانعت نخواهد كرد: عشق او چنان بی نهایت است كه حتی اگر هم گمراه شوی، تو را دوست خواهد داشت. او گناهكاران را همانقدر دوست دارد كه قدیسان را. و اگر به مسیح گوش بدهی، مسیح می گوید كه او گناهكاران را حتی بیشتر دوست دارد، زیرا نیاز آنان به عشق بیشتر است. آیا این را مشاهده نكرده ای؟ اگر كودكی بیمار باشد، مادر از او بیشتر مراقبت می كند تا فرزند سالمش ، طبیعی است. توجیه پذیر است. فرزند سالم،  سالم است، پس نیازی ندارد تا بیش از اندازه از او مراقبت شود. ولی بیمار، بیمار است: مادر كنار تختش می نشیند، فرزندش را ماساژ می دهد و مراقبت بیشتری می كند.

مسیح می گوید كه خداوند از گناهكاران بیشتر مراقبت می كند، از كسانی كه هدف را از دست داده اند. او به بارش رحمتش به آنان ادامه می دهد.

این دنیا گمراه شدن ما است، گناه ماست. ربطی به خداوند ندارد.

|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در چهارشنبه هشتم تیر 1390  |
 سپیده
برای تو

باغ مهربانی ام کجاست؟ 
از درخت تنهایی پرسیدم لبخندی زد و گفت :باغ چیست
از پرندهء کوچک دور افتاده ای پرسیدم پر کشیدو گفت:کجاست
از گل رزی پرسیدم مغرورانه گفت:هیج کجا
از باران پرسیدم عاشقانه گفت:افسوس
از تو پرسیدم آگاهانه گفتی:نمی دانم
از خودم پرسیدم ...
موجی در درونم شعله ور شد ،اشک در چشمانم لغزید،

دستهایم لرزید و صدا در گلویم زمزمه کرد آنجا
و من بی اختیار سوی اشارهء انگشتم را نظاره میکردم....


*********************************************************


گذشت زمان بر آن ها که منتظر مي مانند بسيار کند، بر آن ها که مي هراسند بسيار تند، بر آن ها که زانوي غم در بغل مي گيرند بسيار طولاني، و بر آن ها که به سرخوشي مي گذرانند بسيار کوتاه است. اما، برآن ها که عشق مي ورزند، زمان راآغاز و پاياني نيست.  ويليام شکسپير


زيبارويي که مي داند زيبايي ماندني نيست پرستيدني ست / ارد بزرگ



|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در چهارشنبه هشتم تیر 1390  |
 سوسک

سوسک 

گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . 
خدا هیچ نگفت . 
گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است !
خدا هیچ نگفت . 
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .
خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .
خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، کاری دشوار است .
دوست داشتن ، کاری ا ست آموختنی و همه کس  رنج آموختن را نمی برد .
ببخش ، کسی که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است . 
مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیکوست .
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش . 
قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .


|+| نوشته شده توسط احمد ابراهیمی در شنبه چهارم تیر 1390  |
 
 
بالا